جمعه، فروردین ۲۱، ۱۴۰۵

مسعود رجوی - ۲۱ فروردین ۱۴۰۵

 


مسعود رجوی-۲۱ فروردین ۱۴۰۵

بچهٔ شیـخ روی دست بچهٔ شـاه بلند شد!

کینگ مجتبی و ادعای ۱۷میلیون «جان‌فدا»

یادآوری پیشنهاد مقاومت ایران پس از ۳۰سال در مورد انتخابات ریاست‌جمهوری یا مجلس مؤسسان بر اساس اصل حاکمیت مردم و نه حاکمیت آخوند (ولایت‌فقیه) تحت نظارت ملل متحد

«کینگ» مجتبی بچهٔ خامنه‌ای در انشانویسی چهلم پدرش ضمن اعلام پیروزی، روی دست بچهٔ شاه بلند شده و بسا فراتر از دعاوی صدا زدنهای میلیونی، از «عدد شگفت‌آور و رو به افزایش میلیونی پویش جان‌فدا» سخن می‌گوید.

شبکه‌های تبلیغاتی رژیم در روز ۲۰ فروردین جان‌فدایان نظام ولایت را تحت عنوان «جان‌فدا برای ایران» ۱۷میلیون نفر آمار دادند و می‌گویند روزانه رو به افزایش است!

به بچهٔ شیخ که از بچهٔ شاه سبق برده می‌گویم اگر راست می‌گویی و این همه «جان‌فدا» داری، یک انتخابات آزاد مؤسسان یا ریاست‌جمهوری را تحت‌نظر ملل متحد بر اساس اصل حاکمیت جمهور مردم، و نه حاکمیت آخوند (ولایت فقیه) قبول کن!

اما تو هم مانند پدرت که از ۳۰سال پیش همین را به او می‌گفتیم، هرگز قبول نخواهی کرد و به همین دلیل پاسخ در کانونها و شهرهای شورشی و ارتش آزادیبخش ملی است.

یادآوری می‌کنم که در ۳۰ مهر ۱۳۷۵ آمادگی شورای ملی مقاومت ایران برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری یا مجلس مؤسسان بر اساس اصل حاکمیت مردم با تضمینهای کافی و تحت نظارت ملل متحد را اعلام کردیم (نشریه ایران‌زمین ۱۴ آبان ۱۳۷۵).

رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران نیز در پاسخ به ادعای آخوندها که این مقاومت در داخل ایران پایگاهی ندارد، از سال‌ها پیش اعلام کرده است: «آزادی و امنیت اعضا و هواداران این مقاومت را تأمین کنید تا یک راهپیمایی در خیابانهای تهران برگزار کنند آن وقت می‌بینید که چگونه سراپای رژیم‌تان را در می‌نوردند» (ویلپنت ۶ تیر ۱۳۹۳).

استبداد دینی هم‌چون استبداد سلطنتی با قیام خلق به گور می‌رود


پنجشنبه، فروردین ۲۰، ۱۴۰۵

مسعود رجوی - ۲۰ فروردین ۱۴۰۵

 


مسعود رجوی - ۲۰ فروردین ۱۴۰۵

تشت رسوایی و سنگ پا از نوع رضا چلبی!

بچهٔ شاه خطاب به «هم‌میهنان» می‌گوید که می‌داند خبر آتش‌بس، بسیاری از آنها را «دلسرد» و «نا امید» کرده است! عجبا به آن «هم‌میهنان» که با بمب و بمباران و زدن زیرساختهایشان دلگرم و امیدوار می‌شوند.

با آتش‌بس تشت رسوایی‌اش از بام جنگ‌طلبی «بشردوستانه» (!) فرو افتاده، پنجاه هزار نفر از عناصر امنیتی و اطلاعاتی رژیم که به او اعلام پیوستگی کرده بودند ظاهراً پشیمان شده‌اند. از گارد جاویدانش خبری و اثری نیست. قبل از آتش‌بس هم دست به دامان ارتش تحت‌امر ولایت فقیه شد تا به «میدان» بیایند و «ایران را نجات دهند» اما کسی محل نگذاشت و طرح فرود آمدن در نخستین شهر آزاد شده بر باد رفت!

در حسرت ادامهٔ جنگ و بمباران برای هم‌میهنان، که خودش هرگز درگیر آن نبوده و طعم آن‌را نچشیده، با سیلی صورت خود را سرخ نموده، برای این‌که از تک و تا نیفتد در یک تقلب آشکار ادعا می‌کند: «ما از آغاز می‌دانستیم که جمهوری اسلامی... از طریق حملات هوایی سقوط نمی‌کند»! به این می‌گویند سنگ پا از نوع رضا چلبی به‌خصوص که در همین حال تأکید می‌کند: «آنچه در این ۴۰ روز رخ داد، دقیقاً در مسیر همان مطالباتی است که ملت ایران از جامعه جهانی خواست»!

حال اگر بپرسید که تکلیف آن میلیونها نفری که می‌گفت او را صدا زده‌اند و تکلیف گارد جاویدان و آن پنجاه هزار نفر چیست؟

می‌گوید: «شکیبا باشید، از خودتان محافظت کنید»!

طفلکی خیلی هم دل‌نازک است و بغض کرده و گریان می‌گوید: «همهٔ هدف من این است که اقدام نهایی برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی با کمترین هزینهٔ جانی باشد. جان تک‌تک شما برای من ارزشمند است»!

نهایتاً هم رهنمود می‌دهد: «در انتظار لحظهٔ تعیین‌کننده بمانید. در این فاصله، من و همهٔ هم‌میهنان‌مان در خارج از کشور با تمام توان، خواست شما را که پایان دادن به جمهوری اسلامی است، فریاد خواهیم زد»!

پس باید منتظر بود تا در این فاصله بچهٔ شاه و دنبالچه‌های سلطنت و ساواک خواست هم‌میهنان را در خارجه فریاد بزنند! راستی که ابتذال تا به کجا... ؟

دیگر بس است. دکانهای شیخ و شاه را که همان بساط استبداد و وابستگی است، باید از اساس گل گرفت و به زباله‌دان تاریخ ایران انداخت. شعارهای فاشیستی «جاوید شاه»، «حزب فقط رستاخیز» یا «حزب فقط حزب‌الله» و «خامنه‌ای رهبر» را باید دور ریخت. مغازه‌های ارتجاعی و استعماری مداحی شیخ و شاه را باید تحریم کرد.

 

نفـرین خلـق و تاریـخ بر شیـخ و شـاه خـونریز

دوشنبه، فروردین ۰۳، ۱۴۰۵

مسعود رجوی - ۲ فروردین ۱۴۰۵

 


تبریک برای چهل و پنجمین بهار سرخ‌فام مقاومت تاریخی

و اینک سال جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات که بر قامت وطن نوشت: سال سرنوشت

بر خلاف بقایای شیخ و شاه، شورای ملی مقاومت و دولت موقت صلح و آزادی می‌خواهند

هر گونه فاشیسم و دیکتاتوری اعم از دینی و سلطنتی هم‌چون ۱۰۰ سال گذشته جنگ با ملت ایران است

جنگ ۶۰ سالهٔ ما با شاه و شیخ برای آزادی و استقلال تا پیروزی انقلاب دموکراتیک ادامه دارد

نوروز پارسال گفتیم که خامنه‌ای از خدای ۴۰۴ بسیار می‌ترسد و بیم آن دارد طوری بشود که به سال ۶۰ غبطه بخورد و چنین شد، آن‌قدر که جایی برای غبطه نماند.

هم‌چنین گفتیم که هیچ مذاکرهٔ ”برد-برد“ و موفقیت‌آمیز برای خامنه‌ای متصور نیست. برخلاف خمینی ”زهر خوردن“ سیاسی هم در ظرفیتش نیست. بر سرکوب و غارت پا می‌فشارد اما ناخواسته بر ابعاد اشتعال و انفجاری که در تقدیر است، می‌افزاید. از این‌رو سال آتشفشان و قیام در پیش است و چنین شد، آن‌قدر که نظم و نظام منطقه و تا حدودی وضعیت جهانی آشفته شد.

در میانهٔ آشفتگی و این‌همه آتش و دود و گرد و غباری که دیده‌ها را تار می‌کند، باید رکن رکین و چند اصل راهنما و عاری از ابهام جستجو کرد تا قابل تکیه باشد، ذهن را از پیچ و تاب برهاند تا مانند پر کاه در گردباد به این‌سو و آن‌سو نرود. این نیاز پیشتاز و هر شورشگر انقلابی است. در غیراینصورت به درجات در دام بقایای شیخ و شاه و کاتبان و جارچیان و روضه‌خوانان آنها می‌افتد.

۱-پس از ۳۶ سال و ۹ ماه از سلطنت خامنه‌ای، ولی‌فقیه جدید ”کینگ مجتبی خامنه‌ای دوم“ بر تخت ولایت نشست. ولایت فقیه هم موروثی شد. حاصل سیاسی آن قبل از هر چیز پس زدن و پرتاب بچهٔ شاه به عقب است. یعنی تا وقتی آن یکی هست و تعیین‌تکلیف نشده، قیمت این یکی در بازار سیاست داخلی و منطقه‌یی و بین‌المللی کیفاً کمتر است. اگر کسی می‌خواست بچهٔ‌شاه را بر تخت بنشاند باید او را بلافاصله پس از هلاکت خامنه‌ای ”صدا می‌زد“ و به‌رسمیت می‌شناخت. اما یک هفته گذشت نه از بالا و نه از پایین خبری از ”صدا و رضا“ نشد و خبرگان، مجتبی را در یک هفته ”آیت‌الله“ کرد و بر تخت نشاند. در حالی‌که یک روز هم نباید به خبرگان فرصت می‌دادند. این نکته را زودتر از همه حسن روحانی رئیس‌جمهور اسبق رژیم و شاهزاده حسن خمینی دریافتند و سریع و خاضعانه بیعت کردند.

در زورآزمایی‌های پیشین هم دیدیم که خامنه‌ای در مقام ولایت رقیبان قدرتمندی مانند ”اکبر شاه“ و خاتمی و موسوی و روحانی را که تقاضای رفراندوم هم داشت، یکی پس از دیگری در هم پیچید و کنار گذاشت. اکنون در جنگ شاهزادگان هم دیدیم که مجتبی، حسن و رضا را در هم پیچید! این معنی مشخص انتخاب بچهٔ خامنه‌ای در عرصهٔ سیاسی و جنگ جانشینی در میان ورثهٔ شیخ و شاه است.

اما آیا این به‌معنی پایان ماجراست؟ خیر، جنگ قدرت پایانی جز مرگ ندارد. مگر این‌که از اساس فکر کسب قدرت را به کناری گذاشته و هم‌چون مقاومت ایران از روز نخست، عاری از هر گونه ابهام و تکلف و تعارف، هم‌چنان که مریم تأکید کرده است، بنا را بر انتقال قدرت و رأی ملت بگذاریم.

۲- ”جنگ بشردوستانه“ که تکیه کلام بچهٔ شاه است، منتهای ابتذال و دجالیت است. مضحک و حاکی از فقدان بینش سیاسی و تاریخی است. جنگ‌ها برای منافع مشخص صورت می‌گیرند و نقطهٔ عزیمتی جز این ندارند.

کسی که امروز خواهان ”جنگ بشردوستانه“ و ”حملات استراتژیک“ برای ”فروپاشی“ رژیم است تا دیروز سراپا ”خشونت پرهیز“ بود و قسم و آیه می‌خورد که ”متد مبارزه“ او همیشه پرهیز از خشونت و ”نافرمانی مدنی“ بوده است. قبل از آن هم دست‌بند سبز به دست می‌کرد:

 «ضمناً اضافه می‌کنم که از نظر متد مبارزه، من همیشه روش پرهیز از خشونت و کارنافرمانی مدنی رو تشویق کردم» (صدای آمریکا- ۲۲ خرداد ۱۳۹۷)

 «اگه باور نداشتم به خشونت‌پرهیزی که اصلاً مطرحش نمی‌کردم، ولی دلیلی داره. برای این‌که شما در اصل اگه بخواین هزینه تغییر رو به حداقل برسونید و به‌خصوص که پشت سر حرکتهایی که بر مبنای انتقام‌جویی و کشت و کشتار پایه‌ریزی بشه، اغلب نتیجه دموکراتیک ازش درنمیاد. یه حکومت دیکتاتوری رو با یه حکومت دیکتاتوری دیگر جایگزین می‌کنید» (رادیو فردا-۱۹ اسفند ۱۴۰۱)



۳-جنگ و بمباران، فرصت قیام نمی‌دهد. حتی برعکس رژیم از آن به‌عنوان سپر بلا، برای بستن شکافها و عجالتاً برون‌رفت از سایر بحرانها یا سرپوش گذاشتن بر آنها، استفاده می‌کند.
۴- فرضیه ”فروپاشی“ هوایی و خودبه‌خودی که عمود خیمهٔ شاهپرستان و مرکز ثقل بافته‌های میان‌تهی بچهٔ شاه است، به‌کلی باطل و موهوم است. نشان می‌دهد که او از مبانی ساختار رژیم ولایت فقیه و تاریخچهٔ آن بی‌اطلاع است و از آن فهمی ندارد.
این رژیم از هوا فرو نمی‌پاشد. از زمین و توسط یک نیروی مشخص، فروپاشانده و سرنگون می‌شود. فروپاشی خودبه‌خودی و قیام خودبه‌خودی جواب ندارد.
۵-سرنگون کردن رژیم ولایت فقیه نیازمند نیروی جنگنده و رزم‌آور بر روی زمین است. تشکیلات و سازمان رزم و ایدئولوژی مشخصی هم می‌خواهد. ”گارد جاویدان“ کاغذی نیست که بتوان آن را یک‌شبه با پروپاگاند و هوچیگری درست کرد. اگر می‌شد، چرا با ۴۷ سال تأخیر؟ ما برای تشکیل کانون‌های شورشی در فضای اختناق حداکثری ۱۲ سال بی‌وقفه کار کرده و قیمت داده‌ایم. آن هم با استفاده از تجارب گرانبهای ارتش آزادیبخش که سابقهٔ آن به ۱۳۶۶ برمی‌گردد. این با حباب‌سازی و حباب‌بازی متفاوت است!
در همینجا این را هم بگویم که اگر ارتش آزادیبخش با ۱۴ قرارگاه و سلاحها و مهماتش در کنار مرزهای خودمان در کمین بود و دست باز می‌داشت، بدون شک نتایج قیامهای ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ و ۴۰۴ سراپا متفاوت بود.
ما رسیدهای تحویل ۱۹ هزار و ۷۶۱ سلاح سبک و سنگین را به نیروهای آمریکایی در جنگ اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ در اختیار داریم که شامل۸۲۰ خودروی زرهی، هزار و ۱۲۳ تیربار زرهی، ۵۱۰ قبضه توپخانه، ۳۰۸ سلاح پدافندی، ۱۷ هزار قبضه سلاحهای پیاده و ۱۷ هزار و ۳۱۸ تن مهمات است.
۶- آمار عملیات ضداختناق کانون‌های شورشی در ۱۴۰۴ در میهن اشغال‌شده ۴۰۹۲ فقره و تعداد پراتیک‌های انقلابی در ۳۱ استان ۱۳ هزار و ۱۳۳ مورد شامل ۲۴۰ کارزار پیاپی یعنی دو سوم ایام سال بوده و از تلویزیون ملی ایران پخش شده است. کارزارهای بی‌وقفه در جمعه‌های زاهدان هم از دیماه ۱۴۰۱ تاکنون۱۷۲ هفته است، ادامه دارد. شرکت و حمایت از کارزار ”سه‌شنبه‌های نه به اعدام“ حسابی جداگانه دارد و در این آمار محسوب نشده است.
تشریح و توضیح آنچه کانون‌های شورشی از ۷ تا ۲۱ دیماه در جریان قیام در ۶۳۰ عملیات در مصاف با اهریمن و قوای دشمن ضدبشری در سراسر ایران انجام دادند، مبحث دیگری است. فقط تکرار می‌کنم که فرزندان رشید وطن درسهای ماندگار و فراموشی‌ناپذیر بر جای گذاشتند که روزگاری به آن خواهیم پرداخت. یادآوری می‌کنم که چندی پیش گفتم که از کانون‌های شورشی در قیام دیماه هنوز بیش از ۲ هزار نفر مفقود و ناپدید داریم که معلوم نیست چه تعداد دستگیر و چه تعداد شهید شده‌اند. اسامی و مشخصات همهٔ آنها موجود و قابل ارائه به هر دادگاه و مرجع بین‌المللی است.
اما بر تارک و فراتر از همهٔ اینها، که در آمار و ارقام بالا محسوب نشده و نمی‌گنجد، عملیات بزرگ و شگفت پتک آتشین در فروغ۲ در حمله به بیت‌العنکبوت خامنه‌ای در قلب تهران با شرکت ۲۵۰ نفر از مجاهدین در بامداد ۴ اسفند ۱۴۰۴ می‌درخشد و سزاوار کتابی ویژه است. بگذارید دشمن از سر ترس هر چه می‌خواهد بپوشاند و انکار کند اما اسامی دستگیر شدگان و مفقودین برای مراجع بین‌المللی ارسال شده در حالی‌که رژیم تا امروز حتی اسم یکی از آنها را (اعم از دستگیری یا شهید) اعلام نکرده است. ما باز هم به درخواستهای خود از گزارشگر ویژهٔ ملل متحد و نمایندگان سازمانهای بین‌المللی برای دیدار با نفرات دستگیر شده و رویت پیکرهای شهیدان ادامه می‌دهیم.
۷-در سال ۱۴۰۴ عملیات و کارزارهای مقاومت ایران در داخل میهن اشغال شده هم‌چون سالهای پیشین با بیشترین و گسترده‌ترین کارزارهای جهانی و حمایتهای بین‌المللی در ۵ قاره به همت و پایداری و وفای بیکران یاران شورشگر و اشرف‌نشان، ترکیب و تکمیل شد. با کهکشانها و کارزارهای پیاپی که در مجموع ۱۵۸۵ فقره تظاهرات و جلسات و تجمعات و نمایشگاهها در کشورهای مختلف جهان بود.

برای عبور مبارک و پیروزمند
از جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات در سال سرنوشت آماده و برپا شوید
رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران
ضامن پیروزی محتوم خلق ماست
زنده باد انقلاب دموکراتیک -برقرار باد جمهوری دموکراتیک
مسعود رجوی-۲ فروردین ۱۴۰۵

دوشنبه، اسفند ۲۵، ۱۴۰۴

مسعود رجوی - ۲۵ اسفند ۱۴۰۴


 

مسعود رجوی-۲۵ اسفند ۱۴۰۴

بچه شاه می‌گوید جنگ را کمک آورده

و بی‌صبرانه در انتظار ورود به نخستین شهر آزاد شدهٔ ایران است

قبلاً گفته بودیم حرف شورشگران و ارتش آزادی‌ستان هم ساده و روشن و فقط دو کلمه است:

بیـا! بیـا!

اکنون باید اضافه کرد که تصرف حتی یک وجب از خاک ایران توسط هر طرف

و عناصر دست‌نشانده مانند بچهٔ شاه، مضافاً بر تعارض آشکار با قوانین بین‌المللی

غیرقابل قبول و به سود فاشیسم دینی حاکم بر ایران است

«کینگ» مجتبی خامنه‌ای ولی‌فقیه نورسیده، نخستین طرفی است که از آن سود می‌برد

تا مبارزه جبهه متحد خلق در ایران با استبداد دینی را به انحراف بکشاند

با سوءاستفاده از ناسیونالیسم ایرانی مانند جنگ ۸ ساله با عراق

خود را درگیر یک جنگ ملی و وطن‌پرستانه جلوه دهد و در نتیجه رژیم ولایت فقیه جان بدر ببرد

صد سال است که جنگ اصلی در ایران بین آزادی با استبداد و شاه و شیخ ستمگر است

بچهٔ شاه می‌خواهد به مخاطبان خود بگوید بچهٔ خامنه‌ای جای مرا گرفته

من مانند پدربزرگم یا مانند پدرم با کودتا یا مثل چلپی با بمبها «در نخستین شهر آزاد شده»

به‌زودی فرود می‌آیم! قبلاً هم گفتم که از سال ۲۰۰۰ با سپاه در ارتباط بوده‌ام

سرلشگر زاهدی کودتاچی و پسرش اردشیر زاهدی و هم‌چنین شعبان بی‌مخ تاجبخش، مرده‌اند

اما ثابتی سرشکنجه‌گر ساواک را بر دوش گذاشته برایتان سوغاتی می‌آورم

تا دمار از روزگار پنجاه و هفتی‌ها که میلیون میلیون «مرگ بر شاه» می‌گفتند در بیاوریم

پاسـخ مـردم و آزادیخواهان ایـران پیوسته این است:

مـرگ بـر ستمگــر، چـه شـاه باشـه چـه رهبــر

جمعه، اسفند ۲۲، ۱۴۰۴

مسعود رجوی - ۲۱ اسفند ۱۴۰۴


 

طفلکی «آق مجتبی» پس از یک عمر ولایت‌عهدی

از طریق تلویزیون از ارتقای خودش به مقام ولایت فقیه

و قرار گرفتن در موضع «کینگ مجتبی خامنه‌ای دوم» مطلع شده است!


بنگرید شاه سلطان ولایت از راه رسیده را که در «روزگار تلخ‌تر از زهر» برای مردم ایران، بی‌امان با چند فقره چک بی‌محل، هم درصدد «دفاع مؤثر و پشیمان کننده» است و هم می‌خواهد تنگهٔ هرمز را ببندد، کشورهای همسایه را هم وادار به «تعیین تکلیف» کند، از دشمن غرامت بگیرد یا «اگر امتناع کنند» از اموال‌شان بردارد و «اگر آن هم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموال آنها را نابود» نماید! علاوه بر این «در مورد گشودن جبهه‌های دیگر» هم «مطالعاتی صورت گرفته» که البته چیزی جز تروریسم و گسترش جنگ‌افروزی نیست. اما نصیحت من به بچهٔ خامنه‌ای این است که فعلاً قاچ زین را بچسبد برایش بهتر است.

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک       

شنگینک و منگینک سربسته به زرینک

چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو        

 مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک

از سوی دیگر در صحنه سیاسی ایران در داخل کشور به‌وضوح می‌توان دید که خروجی و ماحصل تمام تشبثات و نمایش‌های بچهٔ شاه و سیرک‌های «جاویدشاه» و جارچیان دربار مربوطه، به جیب بچهٔ شیخ «کینگ مجتبی خامنه‌ای دوم»! ریخته است. او حالا در مسابقات «صدا زدن» که بچهٔ شاه می‌پرسید غیر از من چه کسی را صدا می‌زنند، با فاصلهٔ غیرقابل قیاس، پیش افتاده و می‌تواند بگوید: در بیعت موروثی با من! وقتی در دوران اختناق که امکان رأی دادن و نظرپرسی آزادانه نیست تنها معیار مشروعیت یعنی مقاومت را کنار بگذاریم، طبعاً بچه‌های شیخ و شاه در بیعت‌های پوشالی و صدا زدنهای برنامه‌ریزی شده از یکدیگر سبقت می‌گیرند و خوشا مقاومت ایران که از سال ۱۳۶۰ در صدر برنامه شورا و دولت موقت، در ماده ۱ و ۲ تصریح کرده که وظیفه‌اش «انتقال حاکمیت به مردم ایران» است و «مشروعیت خود را تماماً از مقاومت عادلانهٔ مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی خمینی و خونبهای رشیدترین فرزندان مجاهد و مبارز این میهن علیه دیکتاتوری و وابستگی کسب می‌کند».

در جمعبندی قیام ۴۰۱ گفتیم که یکی از مهم‌ترین محورها «نقش فوق‌العاده مخرب بچهٔ شاه با بوق و کرنای بسیار» بود. شیخ از بازی بقایای شاه به‌غایت سود برده است. در قیام دیماه ۴۰۴ هم که از روز ۷ دی شروع شده بود وقتی سر و کلهٔ بچهٔ شاه پیدا شد و برای ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان داد، خامنه‌ای فرصت بازگشت سلطنت دست‌نشاندهٔ ضدتاریخی را برای شلیک بی‌دنده و ترمز و پهن‌کردن آن کیسه‌های سیاه و پرخون قاپید و به‌نحوی غیرمعمول در روز ۱۹ دی به صحنه آمد و گفت: «همه بدانند جمهوری اسلامی با خون چندصد هزار انسان شریف روی کار آمده، در مقابل کسانی که تخریبگرند جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد».

تا ۱۷ دی، آمار اعلام شدهٔ شهیدان در همه منابع خبری بدون استثنا، دهها تن بیشتر نبود اما پس از آن خامنه‌ای با استناد به خون‌هایی که می‌گفت، شکاف میان باندهای مختلف رژیم را بست تا با دست باز بتواند «آتش به اختیار» کند.

از آن‌سو از ۵۰هزار نظامی و امنیتی رژیم که بچهٔ شاه اعلام کرده بود به او پیوسته‌اند خبری نشد و در صحنه، باز هم جوانان شورشگر و کانون‌های شورشی بودند که می‌جنگیدند و البته درس‌های ماندگار و فراموشی‌ناپذیر هم بر جای گذاشتند. هم‌چنین مجاهدین که در روز ۴ اسفند بی‌محابا در قلب تهران به بیت‌العنکبوت خامنه‌ای زدند و رژیم با تمام توان خود سعی کرد بر آن سرپوش بگذارد تا در قیامهای بعدی مردم و شورشگران به سوی این مکان و رأس نظام سمت و سو نگیرند.

غیر از مفقودین و شهیدان پتک آتشین در بیت‌العنکبوت، کانون‌های شورشی جنگنده در قیام دیماه، بیش از ۲ هزار نفر مفقود و ناپدید دارند که معلوم نیست چه تعداد دستگیر و چه تعداد شهید شده‌اند. اسامی و مشخصات همهٔ آنها و هم‌چنین عکسها و پیام‌های صوتی یا تصویری شماری از آنها موجود است ولی تا امروز یعنی بعد از ۲ ماه به‌رغم همهٔ تلاش‌ها، خبری از آنها در دست نیست.

تکرار می‌کنیم که هم‌چون ۶۰ سال گذشته جنگ ما با ولایت و سلطنت

برای آزادی و استقلال تا پیروزی انقلاب دموکراتیک و برپایی جمهوری دموکراتیک ادامه دارد

شعار دولت موقت صلح و آزادی است

دوشنبه، اسفند ۱۸، ۱۴۰۴

مسعود رجوی -۱۷ اسفند ۱۴۰۴


 

مسعود رجوی-۱۷ اسفند ۱۴۰۴

شورشگـران بـرپـا

سرانجام «کینگ مجتبی خامنه‌ای»

بر تخت سلطنت مطلقه ولایت فقیه نشست

جنگ ما با ولایت و سلطنت برای آزادی و استقلال

تا پیروزی انقلاب دموکراتیک مردم ایران

بی‌وقفه و بی‌امان ادامه می‌یابد

برقرار باد جمهوری دموکراتیک و دولت موقت

بر اساس برنامه ۱۰ ماده‌یی شورای ملی مقاومت ایران

و رئیس‌جمهور برگزیده برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران

از آن ما و خلق ماست پیروزی- از آن ما و خلق ماست فـردا

دوشنبه، اسفند ۱۱، ۱۴۰۴

مسعود رجوی ـ ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

 


مسعود رجوی:

اخطار به شاهزاده ”آق مجتبی”: مخصوصاً در وضعیت دهشتناک بمبارانها، زندانیان سیاسی باید همگی بدون استثنا آزاد شوند. این برای خودت هم خوب است.


مسعود رجوی- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

 


مسعود رجوی- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

جنـگ جنـگ‌ها و آزمایـش آزمایشـات

برای پایان ۱۰۰ سال استبداد و خجسته میـلاد آزادی و جمهوری دموکراتیک

خامنـه‌ای مـرد، خلـق زنـده می‌شـود

به شرط این‌که نگذاریم محصول رنج و خون و مقاومت ۴۷ ساله در برابر شیخ خون‌ریز و رژیم ولایت فقیه را

دنبالچهٔ شاه ستمگر و فاشیسم سلطنتی سرکوبگر به سرقت ببرد

خمینی در آستانهٔ ۹۰ سالگی حکم قتل‌عام مجاهدین را نوشت. آخرین آزمایش خامنه‌ای هم در ۸۷ سالگی، آن «کیسه‌های سیاه» کشتار قیام دیماه بود. رؤیت همان مقدار از اجساد شهیدان در آن کیسه‌ها که خودش از تلویزیون حکومتی برای ارعاب شورشگران به تماشا گذاشت، دل عالمی را ریش می‌کرد. لرزاننده بود و از قساوتی بی‌حد و مرز حکایت می‌کرد. به راستی که دل مادران و پدران شهیدان «خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد بر سر آتش جور». جور ولایت و «سلطنت مطلقهٔ فقیه» را می‌گویم که ورد زبان خمینی بود. آه که در دههٔ ۶۰ در همین حد هم به گفتهٔ اشرف شهیدان «جهان خبردار نشد» که در ایران چه گذشت.

بگذریم و به امروز بپردازیم: در ایران اکنون چه می‌گذرد و موضوع چیست؟

موضوع این است که پس از ۴۷ سال رنج و خون و فدا، رسیده‌ایم به جنگ‌ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات.

۱۲۰ سال است که این ملت در قفای آزادی در خروش و در غوغاست. از ستارخان و باقرخان تا کوچک‌خان و مصدق و فاطمی و پدر طالقانی تا حنیف و خیابانی و اشرف. به موازات و به ترتیب شهادت، باید از دکتر ارانی و خسرو روزبه و پویان و احمدزاده و جزنی و پاک‌نژاد نام برد، هر چند که فهرستی ناقص است. من محضر ۸ تن از این یاران خاموش اما تابان و پرخروش را درک کرده و با آنها بسیار گفت و شنود داشته‌ام. سیمای مجسم شرف و حریت تاریخ معاصر ایران بودند.

مجاهدین ۶۰ سال از این ۱۲۰ سال را بدون یک روز یا حتی یک ساعت وقفه و تعطیل یا مرخصی، دست‌اندرکار مبارزه و درگیر جنگ و مقاومت بوده‌اند. وقتی می‌گویم اکنون به جنگ‌ جنگ‌ها رسیده‌ایم، بسا فراتر از جنبهٔ نظامی و جنگ جاری در میهن‌مان، یک تمامیت سیاسی اجتماعی و نظامی و ایدئولوژیکی است. در واقع یک تمامیت تاریخی به در ازای ۱۲۰ سال است. جنگ بین ناخدای استبداد با خدای آزادیست. آزادی، خجسته آزادی.

کشاکش میان «گذشته» و «حال» با «آینده» است. جنگ ارتجاع و ترقی است.

این سرفصل، که لیلهٔ قدر و تعیین سرنوشت خلق و میهن است در عین‌حال آزمایش آزمایش‌های تمام افراد و گروهها در جبهه خلق است. تاریخ بر ما داوری خواهد کرد که در برابر اژدرهای ۱۰۰ سالهٔ شاه استعماری و سلطنت دینی و انواع اپورتونیسم چه می‌کنیم و در کجا ایستاده‌ایم.

دولتها آلترناتیو و ایران آزاد و مستقل را برنمی‌تابند مگر این‌که چارهٔ دیگری نباشد. آنچه بعضاً در این منطقه برای برگرداندن ما به گذشته می‌کنند، بر کسی پنهان نیست. پروپاگاند و تحریف تاریخ با «فیک» و تقلب و صحنه‌سازی و رقم‌سازیهای شگفت، مضافاً بر سانسور قرن بیداد می‌کند. گویی ایران باید اسیر و وابسته بماند و کماکان در مدار شیخ و شاه در دور باطل بچرخد.

ما بر آنیم که این دور باطل را در هم بشکنیم. فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم. طرح دولت موقت برای انتقال قدرت و حاکمیت به جمهور مردم که در تاریخچهٔ مقاومت ایران قدمتی ۴۴ ساله دارد.

بار خدایا جبهه خلق و یکایک ما را در جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات، برای پایان دادن به ۱۰۰ سال استبداد، همزمان با اعلام دولت موقت برای انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک، بر اساس برنامه ۱۰ ماده‌یی مریم و شورای ملی مقاومت ایران مدد کن. باشد که توان پرداخت بهای آن را داشته باشیم.

باشد که جوانان بلندهمت شورشگر تا به آخر عزم جزم کنند و در این آزمایش تاریخی سرفراز شوند.

باشد که در پایان شب سیه صد ساله سپیدهٔ سحر بدمد و مهر تابان آزادی در ایران طلوع کند.

شنبه، اسفند ۰۲، ۱۴۰۴

مسعود رجوی - اول اسفند ۱۴۰۴


 

مسعود رجوی - اول اسفند ۱۴۰۴

مژدگانی که بچهٔ شاه متولی پس گرفتن دین و مذهب از «دجال زمان» شد

به قول عبید زاکانی: عابد و زاهد و مسلمانا!

این خبر چون رسید بر موشان، همه گشتند شاد و خندانا!

فقط نمی‌داند با تناقض یک مبارزه سیاسی برای «پس گرفتن دین و مذهب» در عین مخالفت با «اسلام سیاسی» چه کند؟!

بیچاره تفاوت جدایی دین و «دولت» را از «سیاست» نمی‌داند

از آنجا که در رویکرد شاهپرستان «حزب فقط رستاخیز» است، نه فقط مجاهدین «فاسد» و مفسد «مارکسیست اسلامی»

بلکه احزاب دمکرات مسیحی در اروپا و مسلم لیگ در هند و پاکستان هم باید منحل شوند

تناقض دیگر این است که بچهٔ شاه به همان قانون اساسی سوگند خورده که در اصل اول متمم آن

شاه باید دارای «طریقهٔ حقهٔ جعفریه اثنی عشریه» و «مروج» آن باشد

بچه شاه «برادران و خواهران سنی و پیروان سایر ادیان، مذاهب و باورها» را هم با هذیان و پارانویای سلطنتی در جیب گذاشته

و از موضع تولیت آنها به «شیعیان مؤمن» اندرز می‌دهد که اگر «دغدغهٔ دین» دارند و می‌خواهند در آینده ایران

«در آرامش و در قالبی غیرسیاسی و شخصی، مناسک دینی خود را دنبال کنند،  در صف مقدم مبارزه» قرار بگیرند!

از اینرو، شیعیان عزیز که دغدغهٔ دین دارید، با در دست داشتن یک جلد قرآن چاپ «خدایگان شاهنشاه آریامهر»

در مصلای تهران با پرچم تاج‌نشان «به این مبارزه مقدس» بپیوندید و با شعارهای جاوید شاه و کینگ رضا پهلوی

آرامش پیدا کنید و مناسک دینی خود را با «فیک» های شاهپرستانه انجام دهید‍! از ابتذال و ذبح کلمه مقدس هم چیزی نپرسید

فقط یادتان باشد که اگر مثل روز عید فطر سال ۵۷ در میدان ژاله مرگ بر شاه بگویید

آن‌وقت مسئولیت قتل‌عام با خودتان است که قدر نظام شاهنشاهی را ندانستید و به آن کافر شدید

اگر هم مثل فدایی‌ها و مجاهدین به فکر براندازی افتادید، شلاق و آپولو در اوین و «فلکهٔ ثابتی» در انتظار است!

آخر، بیشترین نبرد و بیشترین خون در یک مبارزه سازمان‌یافتهٔ سیاسی و ایدئولوژیک در تاریخ ایران

بین همین مجاهدین شیعه با دیکتاتوری دینی جریان داشته و کتاب قطور شهیدان و قتل‌عام سربداران گواه آن است

یونسی وزیر اطلاعات قبلی رژیم می‌گفت: «مجاهدین خلق اکثرشان یا همه‌شان شیعه هستند به ظاهر، و اکثرشان هم فارس‌اند

ولی بیشترین شرارت را هم مرتکب شدند» (۱۴ مهر ۱۳۹۷)

راستی، اصل موضوع چیست؟ و مگر در تاریخ ایران شاه و شیخ ستمگر همراه و همزاد و دو روی یک سکه نبوده‌اند؟

اصل موضوع این است که بچه‌شاه با هر ایدئولوژی که حاصل آن سازمان‌یافتگی و برانداختن آتشین شیخ و شاه ستمگر از ریشه باشد

از اساس مخالف است و آن را در شریعت دیکتاتوری و وابستگی برنمی‌تابد

با یک نگاه به مسابقهٔ عدد و رقم‌سازیهای میلیونی خامنه‌ای و بچه شاه در حمایت‌های موهوم ملت ایران از خودشان

به‌روشنی می‌توان دریافت که در سرقت انقلاب و غصب حق حاکمیت جمهور مردم نیز مشابه یکدیگرند

آن یکی انقلاب ضدسلطنتی را ربود و این یکی برای ربودن انقلاب دموکراتیک و رود خروشان خون شهیدانش خیز برداشته است

ادا و اطوار خمینی را در می‌آورد اما در واقع کاریکاتور خمینی است چون فاصله در تعادل‌قوای اجتماعی و سیاسی نجومی است

حرف شورشگران این روزگار هم ساده و روشن است. فقط دو کلمه است:

بیـا! بیـا!

مـرگ بـر ستمگـر، چـه شـاه باشـه چـه رهبــر

یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۴

مسعود رجوی - ۲۵ بهمن ۱۴۰۴

 


مسعود رجوی - ۲۵ بهمن ۱۴۰۴

خامنه‌ای می‌گوید در ۲۲ بهمن ۲۶میلیون در حمایت از او به صحنه آمدند. بچهٔ شاه در ۲۵ بهمن می‌گوید ۲۵۰هزار نفر در مونیخ خدمت رسیدند!

فرض می‌کنیم دعاوی و رؤیاهای شاه و شیخ درست باشد، اما دوباره باید پرسید: ایرانیان را چه می‌شود که از شاه استعماری و شیخ ارتجاعی با آن‌همه سرکوب و خون‌ریزی، این‌قدر حمایت می‌کنند اما بعد این رژیم‌ها را به زباله‌دان تاریخ می‌اندازند؟! بزک نمیر بهار میاد، سلطنت و ساواک میاد!


یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۴

مسعود رجوی -۱۱ بهمن ۱۴۰۴

 



بهتر است اصلاحگران نظام در اسرع وقت

آن‌چنان‌که گفته‌اند «تعلیق فعالیت‌های خود» را به اجرا بگذارند

بهتر است رفع حصر موسوی را بخواهند تا «رفراندوم» پیشنهادی خود را عملی کند

بیانیه جبهه اصلاحات با اذعان به این‌که اصلاح‌طلبی در دولت پزشکیان هم «با بن‌بست» مواجه شده، اعلام کرده است: «در صورتی که حاکمیت هم‌چنان بر نشنیدن مطالبات ملت و تداوم روش‌های تباهی‌آفرین گذشته اصرار ورزد ناگزیر تعلیق فعالیت‌های خود را در دستور کار قرار خواهد داد»

۱-چهل و چهار سال به عرض رسید که از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تنها جواب شیخ آتش است والا به‌گفتهٔ مهندس بازرگان باید به حیات «خفیف و خائنانه» با همین رژیم تن داد

۲-بهتر است «تعلیق» را در اسرع وقت به اجرا بگذارید والا حریف پیشدستی می‌کند و به‌طور مضاعف ملاخور می‌شوید

۳-برای خودتان می‌گویم که در این شرایط بهتر است رفع حصر موسوی را بخواهید و از او حمایت کنید تا «رفراندوم» پیشنهادی خود را عملی کند. اما این خط و این نشان که:

با خامنه‌ای و سلطنت مطلقهٔ فقیه جز قیـام آتشیـن خلق راهی نیست