به بچه سفاک خامنهای (مجتبی) میگویم که بهعمد در روز میلاد امام موسی کاظم، مجاهد خلق مهدی خانکی را سربهدار کردی
رسم یزید و آل ابی سفیان همین است بنابراین منتظر «انتقام» باش
جنگ مجاهدین با شیخ و شاه ستمگر و خونریز ۶۱ سال است ادامه دارد و تا روز سرنگونی رژیم پلید ولایت و حاکمیت مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک بههر قیمت ادامه مییابد
با اتمی، بیاتمی، با زهر و تفاهمنامه یا بدون آن، جنگ فرزندان رشید ایران تا پایان و ریشهکنی ستمگران، درود بر شهیدان
به قهرمانان کانونهایشورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادی
بهخاطر ۴۱۴پراتیک انقلابی در تهران و ۴۰شهر دیگر
که جیغ دشمن ضدبشری را در آورده است
در تهران بزرگ از روز ۲۰شهریور نیروهای دشمن در آمادهباش کامل بودند و هنوز هم هستند.
آمار نیروهای سرکوبگر سپاه و بسیج در تهران بزرگ ۲۳هزار نفر در صحنه و آمار وحوش انتظامی ۲۱هزار نفر است. در بسیاری نقاط تهران تجمع بیش از ۳نفر را هم دشمن بر نمیتابید.
این نشان از شکنندگی فوقالعاده رژیم است. اقتضای این مرحله همان اَشکال عالیتر مبارزه و شورشگری برای شکستن دور تسلسل در دایرهٴ محدود است. متمایز شدن صفبندیهای سیاسی در این مرحله نشانهٔ پیشرفت و تعمیق و تکامل است. سره را از ناسره جدا میکند.
یادآوری میکنم که در رویارویی با دشمن، کوکتل جواب جوانان شورشی
و توده مردم به گلههای پیاده و موتوری و زرهپوشهای دشمن است
خامنهای میگوید ”ملاک و معیار“ طبق آیهٴ “أَشِدَّاءُ عَلَیالْکُفَّار“ راهی است که ”استکبار و دولتهای قاهر ضداسلام را ناراحت و عصبانی میکند“ .
ما میگوییم در زمانهٔ ما با همین شاخص، ”سخت و سهمگین در برابر حق ستیزان“، باید خامنهای حقستیز و هلاککنندهٴ حرث و نسل مردم ایران را نخستین مصداق آن قرار دهیم. باید اول خود خامنهای و رژیم ولایت فقیه را نشانه بگیریم و با شاقول آنچه او را بیشتر ناراحت و عصبانی میکند، حرکت کنیم. به همین خاطر وزیر اطلاعاتش میگوید مجاهدین «قطعاً در هر کجا حضور داشته باشند بهعنوان یک تروریست محسوب میشوند». درست میگوید! در مجاهدین ۱۷هزار بار مرگ خود و رژیمش را میبیند.
خامنهای میافزاید: «دشمن دو نقطهٔ امنیت و وحدت را آماج حملهٔ خودش قرار داده که باید در مقابلش ایستاد». درست میگوید! ارمغان قیام برای رژیم ولایت، ناامنی و گسیختگی و سرانجام سرنگونی است. او بیهوده و مذبوحانه تلاش میکند در مقابلش بایستد.
شعار فاشیستی جاوید شاه در میان بقایای شاه در اسراییل گامی فراتر از شعار ارتجاع در مورد ولایتفقیه
«خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»!
سرانجام بچه شاه به بهانهٔ «آب» و در پی «سراب» پرده را کنار زد و ماهیت نمایشهای پیاپی سال۱۴۰۱ برملا شد
بیشتر از این نمیشد دست خامنهای را علیه قیام پر کرد تا ادعا کند همه چیز زیر سر «استکبار و صهیونیسم» است
ثابت شد که بلاتکلیف گذاشتن «سلطنت یا جمهوری» و موکول کردن آن به صندوق رأی در منشور سوخته شعبدهیی برای بیرون کشیدن بچه دیکتاتور جاوید از کلاه جادو بوده است
ثابت شد که اصل پایهیی «نه شاه-نه شیخ» بهمعنی نفی هر گونه دیکتاتوری و وابستگی تنها سیاست ملی و میهنی برای ایران و ایرانی و ملیتهای تحت ستم مضاعف است
قطار سریعالسیر انقلاب و جمهوری دموکراتیک «اتوبوس» اسقاطی استبداد و وابستگی با سرنشینان ساواکی را پشت سر گذاشته و به جانب پیروزی میشتابد
۱-همگان از روابط برادرانهٔ مجاهدین و مقاومت ایران با الفتح و سازمان آزادیبخش فلسطین از زمان شاه تا امروز مطلعند. سیاست ما حمایت کامل از رئیس محمود عباس ریاست دولت فلسطین بوده و میباشد، کما اینکه هم عرفات فقید و هم ابومازن بارها همدردی خود را با مردم ایران و مجاهدین ابراز کردهاند. استحکام مناسبات دیرین که ۵۴سال سابقه دارد در دیدار ۹مرداد ۱۳۹۵ رئیسجمهور برگزیده شورای ملی مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران با رئیس دولت فلسطین در پاریس، مورد تأکید قرار گرفت.
۲-خمینی و خامنهای چشم دیدن این مناسبات را نداشته و ندارند. حقد و کین آنها نسبت به ابوعمار و ابومازن و تفرقهاندازی و «شاخ تراشیدن» برای آنها سابقهٔ ۴۴ساله دارد. در ۱۵فروردین ۱۴۰۲ نیز ولیفقیه ارتجاع با بیشرمی از «افتضاح یاسرعرفات» در توافق صلح اسلو سخن گفت.
۳-در شهریور ۱۳۷۲ من «پیشرفت پروسهٔ صلح و شناسایی حقوق ملی مردم فلسطین» را که در توافق واشنگتن حاصل شده بود، از سوی مقاومت ایران به یاسر عرفات و مردم و سازمان آزادیبخش فلسطین، و همچنین به پرزیدنت کلینتون و مردم و دولت اسراییل تبریک گفتم و خاطرنشان کردم «بقایای خمینی و دیکتاتوری مذهبی و تروریستی حاکم بر ایران اصلیترین عاملان تشنج و دشمنان صلح و همزیستی در این منطقه از جهان، زیانکاران درجه اول توافق واشنگتن» هستند.
۴-در اول خرداد ۱۴۰۰ سایت خامنهای پیام «زیاد نخاله» تحت عنوان «دبیرکل جنبش جهاد اسلامی در فلسطین» را منتشر کرد. در این پیام «زیاد نخاله» به گونهیی بهتانگیز در مورد جنگ در غزه و موشکهای آن خطاب به خامنهای اذعان میکند: «دوستان و برادران شهید سلیمانی خصوصاً حاج اسماعیل قاآنی و همکاران ایشان همواره در هدایت و فرماندهی این نبرد، لحظه به لحظه در کنار ما بودند... ما برای حفظ جمهوری اسلامی ایران و سربازان دلاور آن دعا میکنیم».
۵-در همان زمان (اول خرداد ۱۴۰۰) به استحضار هموطنان رساندم: «به این ترتیب پردهها بالکل کنار میرود و خامنهای با وقاحت بیمنتها به قصد قدرتنمایی در آستانه انتخابات رژیمش و در بحبوحهٔ مذاکرات برجام در وین ناگزیر به سهم و نقش خود در جنگ و کشتار اعتراف میکند. خامنهای از این پیشتر بارها به صراحت گفته است اگر جنگافروزی را در خارج از مرزهای ایران متوقف کند بایستی در کرمانشاه و همدان و اصفهان و تهران و خراسان با مردم بپاخاسته و جوانان شورشگر بجنگد. ولیفقیه ارتجاع اکنون با اطمینان از بیعملی اروپا و آمریکا و اینکه قیمت چندانی نخواهد پرداخت یابوی ولایت میتازد تا از قیام ملت ایران در امان بماند». اما آتش قیام از زیر خاکسترهای کرونا در شهریور ۱۴۰۱ شعله کشید.
۶-اکنون آنچه باید برای همهٔ دولتها و قدرتها بهویژه در این منطقه از جهان، مورد تأکید قرار بگیرد این است که تکرار سیاست شکستخوردهٔ مماشات با فاشیسم مفلوک دینی و دوباره آزمودن فاشیسم مدفون سلطنتی خطاست و به جایی نمیرسد.
۷-راهحل واقعی و آیندهدار برای صلح و همزیستی در خاورمیانه، جمهوری دموکراتیک مبتنی بر جدایی دین و دولت در ایران است.
از این پیشتر در پیام ۳دی ۱۳۸۵ گفتهایم و تکرار میکنیم که «ما به جامعه بینالمللی و به آمریکا و اروپا راهحل مریم را پیشنهاد میکنیم. این راهحل نه فقط مطلوب ما و ملت ما بلکه نیاز مبرم خود آنها و ملتهای آنها هم هست. زیرا که صلح و امنیت و دموکراسی و حقوقبشر و ثبات و سازندگی و دوستی و یک ایران غیراتمی و همکاری و توسعه اقتصادی را در این منطقه از جهان پیشنهاد میکند و به قوانین و کنوانسیونهای بینالمللی احترام میگذارد».
بچه شاه در «فراسوی» سلطنت و جمهوری برای اینکه بین این دو «تبعیض» پیش نیاید!
و «کاملاً بیطرف» باقی بماند (!) خود را به «مقام معظم» ولایت اپوزیسیون
چه جمهوریخواه چه سلطنتطلب، ارتقاء داد
جرثومهٔ تفرقه با انداختن مار سلطنت بر ضد قیام و به سود خامنهای و نظام دم از وحدت و اتحاد میزند
از یکسو در نقش دایهٔ مهربانتر از مادر برای رفتار سازمان مجاهدین با اعضای خودش و حتی روسری خواهران مجاهد دل میسوزاند و از سوی دیگر چماقداران سلطنتی، هواداران و پشتیبانان مجاهدین و هموطنان کرد را با فحاشی و هتاکی میزنند و بیهوش راهی بیمارستان میکنند
به حکم خلق و تاریخ و به نام انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران و شهیدان
دکان شاه پرستی و سلطنت و سیرک «جاوید شاه» و «کینگ رضا پهلوی» جمع میشود
این راهبند قیام، در خدمت استبداد و استعمار، بر ضد جبهه خلق و انقلاب و جمهوری دموکراتیک است
این هیستری شاهپرستانه ارتجاعی و ضدتاریخی آن روی سکهٔ یقهدرانی حزباللهی از نوع خمینی است
میگوید: «قبل از هر چیز چه جمهوریخواه باشید چه سلطنتطلب باشید، برای ایجاد یک ائتلاف من باید فراسوی این مسائل باشم بهخاطر اینکه [اگر] من را بگویند یکطرف هستم یا یکطرف دیگر، بعد آن وقت تبعیض پیش میآید...
من میخواهم کاملاً بیطرف باقی بمانم. سلطنتطلبها اگر میخواهند، خب یک پادشاه داشته باشند، جمهوریخواهان میخواهند یکی را بهعنوان رئیسجمهور انتخاب کنند. بگذارید راجع به این مسأله شروع نکنیم، بگذارید راجع بهعملکرد و شیوه کار شروع کنیم».
در آبان ۱۳۵۸ وقتی که خبرگان ارتجاع مشغول پخت و پز قانون اساسی ولایت فقیه بود، سازمان مجاهدین پیشاپیش و قبل از نظرپرسی اعلام کرد اگر موارد زیر در نص قانون وارد و مراعات نشود به آن رأی مثبت نمیدهد:
۱-محدود نمودن حقوق مالکیت و تصرف، در چهارچوب قرآنی و مکتبی ”کار“
۲-منوط نمودن بهرهوری از زمین و محصول، به کسی که بر روی آن ”کار“ کرده است
۳-تصریح حاکمیت مردم که جملگی خلیفه و جانشین خدا در زمینند...
۴-اداره و تصدی کلیهٴ امور کشور از طریق شوراهای واقعی
۵-اعادهٴ حقوق همهٔ ملیتها و اقوام مبنی بر تعیین سرنوشت و ادارهٴ کلیه امور داخلیشان در چهارچوب تمامیت ارضی خدشهناپذیر کشور
۶-تضمین آزادی همهٔ احزاب و گروهها تا مرز قیام مسلحانه که تنها معنی واقعی کلمهٔ چند پهلوی ”توطئه“ است
۷-الغای تمام قراردادهای ننگین استعماری...
اما خمینی و آخوندهای خبرگانش خط خود را پیش بردند و بعد از نظرسنجی در روزهای ۱۱ و ۱۲آذر ۱۳۵۸ اعلام کردند که قانون اساسی ولایت فقیه با ۹۹،۵درصد آراء تصویب شده است. البته مجاهدین شرکت نداشتند و تحریم کرده بودند.
×××××
وقتی خمینی ولایت فقیه را به قانون تبدیل کرد دو هفته پس از نظرسنجی، مجاهدین در اطلاعیه رسمی خود او را کاندید نموده و پیشنهاد کردند که خودش «مسئولیت ریاستجمهوری را هم شخصاً تقبل» نماید تا لااقل «دوئیت مراکز تصمیمگیری» در کار نباشد. در این اطلاعیه باز هم به محترمانهترین صورت بهخاطر همان «وحدت کلمه» که خمینی میگفت: «بر حقوق همهٔ مناطق و ملیتهای وطنمان» مبنی بر بهرسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت و ادارهٴ امور داخلی خواهران و برادران کردمان با استناد (صوری) به پیام ۲۶آبان ۵۸ خمینی، تأکید شده بود.
اما خمینی زرنگتر از این چیزها بود و منظور ما را از پیشنهاد ریاستجمهوری به خودش، که پاسخگو کردن او بود، دریافت. از اینگونه پایین کشیده شدن توسط مجاهدین گزیده شد اما فرو خورد و یک ماه بعد، در حذف من از شرکت در انتخابات ریاستجمهوری تلافی کرد.
سپس در سالهای بعد همه به چشم دیدند که او خواهان مقام و موقعیتی بالاتر از رئیسجمهور و بالاتر از شاه و به تصریح خودش «سلطنت مطلقهٔ فقیه» بود. همان «شاه سلطان ولایت» که مجاهدین در ۵مهر ۱۳۶۰ علیه او شعار میدادند. بهای آن بسیار سنگین و خونین بود.
این همان خمینی بود که در پاریس میگفت بعد از سرنگونی شاه میخواهد به قم برود و طلبگی کند. همان خمینی که حکم قتلعام تمام مجاهدین سرموضع را هم به خط خودش نوشت. بعد هم نوبت به زندانیان مارکسیست و کرد رسید.
اکنون بنگرید که بچهٔ شاه در روز ۹اسفند ۱۴۰۱ در اولین فرصتی که با حضور چند نماینده پارلمان بلژیک پیدا کرد، فرصت را مغتنم شمرده و یک به یک اراجیف رژیم ولایت را علیه مجاهدین تکرار میکند. عیناً با همان کدهای شناخته شدهٔ ارگانهای امنیتی رژیم.
از استناد به لجنپراکنی «اعضای سابق» و اینکه مجاهدین «حتی اجازه دسترسی» و «ارتباط با دیگران» را ندارند، تا اینکه در جنگ ایران و عراق «با سربازان ما جنگیدند». منظورش پاسداران و سربازان تحتامر خمینی است. همان خمینی که دشمن اصلی خلق ما بود و دشمن را به دروغ در آمریکا و اسراییل یا در عراق آدرس میداد.
لابد مجاهدین هم باید از دید بچه شاه سرشان را پایین میانداختند و با نعرهها و شعار «قدس از طریق کربلا» حتی پس از خروج نیروهای عراقی از خاکشان و بعد از بیانیه صلح (۱۹دی ۱۳۶۱) و بعد از طرح صلح شورای ملی مقاومت ایران (۲۲ اسفند ۱۳۶۱) و قبول آن از جانب دولت عراق بهعنوان مبنای گفتگو برای صلح (۲۱ مارس ۱۹۸۳) به جبهههای جنگ «حق علیه باطل» و «اسلام با کفر» میشتافتند و هیزم بیار تنور جنگ خمینی با یک میلیون کشته و ۲میلیون مجروح و معلول و ۴میلیون آواره و هزار میلیارد دلار خسارت به مردم ایران میشدند.
×××××
کد دیگر بچه شاه این بود که مجاهدین بهدلیل «گذشتهٔ تروریستی» خود در داخل ایران «حمایت بسیار کمی دارند».
راستی چرا مجازات جلاد اوین لاجوردی یا جلاد مجاهدین و خلق کرد صیاد شیرازی و مجازات پاسداران خمینی و آیتالشیطانهای جنایتکار و چپاولگر برای بچهٔ شاه اینقدر سنگین و «تروریسم» مینماید؟ البته عدد ۱۷هزار را که این روزها ورد زبان امام جمعههای خامنهای است، یادش رفت اما «شاهکار» دیگری مرتکب شد. عیناً مانند سپاه و اطلاعات و دیپلماتتروریستهای رژیم آخوندی ادعا کرد مجاهدین «در بمباران شیمیایی حلبچه علیه کردها شرکت داشتند»!
به نظر میرسد آموزشها و رهنمودهای مربی خود پرویز ثابتی سردژخیم ساواک و «برادران سپاه» را بهخوبی فراگرفته و حفظ شده است. در عینحال وقتی به مطبوعات خارجی میرسد شکنجههای ساواک را بهعنوان یک عملکرد و سیاست حکومتی انکار میکند (گاردین ۲۷فوریه ۲۰۲۳). گویا اگر هم شکنجه بوده از عناصر «خودسر» سر زده باشد! به نظر میرسد این قبیل مالهکشیها را از ظریف آموخته باشد!
در مورد مجاهدین گوئیا هیچ دسترسی جز به «اعضای لاحق وزارت اطلاعات» (همان اعضای سابق) یا دژخیمان ساواک یا اصلاحطلبان ریزشی از زیر عبای خامنهای و خاتمی و روحانی، ندارد. این، نقطه به نقطه تکرار شیطانسازیهای ملایان و دیپلماتتروریستهای بمبگذار است که یکی از آنها در همین بلژیک بهرغم مالهکشیهای ظریف در مونیخ به ۲۰سال زندان محکوم شد.
وانگهی بچهٔ شاه خبر ندارد که در ۲۷سپتامبر ۲۰۰۵ وکیل فرانسوی، امانوئل لودو در تلویزیون آرته فاش کرد که صادق خرازی سفیر رژیم ایران در فرانسه او را به سفارت دعوت کرد و گفت: «بیایید مشترکاً توافق کنیم که بمباران شیمیایی حلبچه کار مجاهدین خلق بوده است تا به این ترتیب حیثیت طرف ایرانی و طرف عراقی حفظ شود»!
علت این بود که پای رژیم هم بهخاطر استفاده از گاز سیانید هیدروژن در موضوع حلبچه گیر بود و اگر قضیه هم میخورد رویش باز میشد و برای رژیم خیلی گران تمام میشد (استعمال گاز شیمیایی به فتوای خمینی-کتاب گزارش مسئول شورای ملی مقاومت-اسفند ۱۳۶۳ صفحات ۳۹۹ -۴۰۰-۴۰۱). اگر غیر از این بود رژیم هرگز ریسک نمیکرد و به مذاکره و معامله با وکلای فرانسوی و عراقی در پاریس و امان روی نمیآورد.
در ۱۸فوریه ۲۰۰۶ خلیل الدلیمی وکیل عراقی که در اردن بهسر میبرد، در مصاحبه با تلویزیون ابوظبی فاش کرد که رژیم ایران برای انداختن موضوع حلبچه به گردن مجاهدین ۲۰میلیون دلار رشوه پیشنهاد کرد و سرانجام در مذاکره با امانوئل لودو حتی حاضر شد تا ۱۰۰میلیون دلار به هیأت دفاع در پاریس و امان بپردازد ولی آنها نپذیرفتند. حتی اگر میپذیرفتند بدون شک از یک جا درز میکرد و فاش میشد.
موضوع معامله و رشوه رژیم در مورد حلبچه و انداختن آن به گردن مجاهدین را در همان زمان رسانههای دیگر منعکس کردند. روزنامه الشرقالأوسط نیز در ۲۶فوریه ۲۰۰۶ این موضوع را عیناً گزارش کرد.
روزنامه الشرقالأوسط نیز در ۲۶فوریه ۲۰۰۶
در مورد سایر اتهامات بچهٔ شاه علیه مجاهدین گزارش سال۲۰۱۳ طاهر بومدرا مسئول حقوقبشر یونامی در عراق بسیار قابلتوجه است. این گزارشها به سازمان ملل در کتاب «داستان ناگفتهٴ کمپ اشرف» منتشر شده و میگوید بهدنبال یکایک اتهامات رژیم و عوامل عراقی آن به محکمهٔ عالی جنایی عراق رفته و با قاضی ناظم عبودی صحبت کرده است اما حتی یک سند معتبر پیدا نشد و بیش از شایعات دست دوم و سوم چیزی در کار نبود. طبعاً این مربوط به زمانی است که مسئول حقوقبشر سازمان ملل در عراق هنوز مجاهدین را نمیشناخته و با آنها جز در چارچوب بازدیدهای یونامی از اشرف رابطهای نداشته است.
×××××
مخالفت صریح و اعلام شدهٔ بچهٔ شاه در سال۱۳۹۱ با ابطال برچسب تروریستی و حذف نام مجاهدین از لیست وزارتخارجه آمریکا و این همانی اتهامات وی علیه مجاهدین با رژیم آخوندها و ارگانهای سرکوبگر امنیتی آن بهوضوح حاکی از فصلمشترک و سرشت همانند شیخ و شاه در دیکتاتوری و حقکشی است.
بچه شاه و ابوعطای دموکراتیک
در همان زمان ۴۲شخصیت فرهنگی و هنری ایرانی در بیانیهیی که در واشنگتن تایمز هم منتشر شد در پاسخ به مدعیانی که با خروج مجاهدین از لیست مخالفت میکردند، نوشتند:
مدعیان «قانونگرایی» و «عدم خشونت» در وحشت از خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی ، همه دعاوی خود را به کناری گذاشته و «صلاحشان» را در این دیدهاند که هم قانون زیر پا گذاشته شود و هم وحشیانهترین خشونت ها تکرار شود. نباید فراموش کرد که اصلیترین بهانه و دستاویز مالکی در حملات وحشیانهاش به ساکنان اشرف همین لیست است.
ما حقیقتاً معتقدیم هرکس آزاد است با هر جریان سیاسی موافق یا مخالف باشد. ولی تیز کردن تیغ علیه ۳۴۰۰نفر پناهنده محاصره شده و بیدفاع عملی هم تبهکارانه و هم جنایتکارانه است.
اسماعیل خویی، مرجان و رحمان کریمی، در شمار امضا کنندگان بودند.
×××××
شگفتا که همین بچه شاه که با خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی مخالف بود، بعداً با وارد کردن نام سپاه پاسداران در لیست وزارتخارجه آمریکا توسط مایک پمپئو وزیر خارجه وقت و همچنین با تحریمهای رژیم موافق نبود. کما اینکه در زمان هلاکت قاسم سلیمانی نیز سکوت پیشه کرد تا موج از سر بگذرد و «برادران سپاه» دلخور نشوند! اما اکنون رنگ عوض کرده و دو آتشه خواهان لیستگذاری سپاه و تحریم رژیم شده است تا شاید حاصل آن را به جیب بزند. این یک خواب پنبهدانهیی است که هیچگاه به واقعیت تعبیر نمیشود.
×××××
جرثومهٔ تفرقه را با انداختن مار سلطنت بر ضد قیام و به سود خامنهای و نظام بنگرید که دم از وحدت و اتحاد هم میزند.
با همان الگوی «همه با هم خمینی» که اکنون میخواهد «فراسوی» سلطنت و جمهوری، برای اینکه بین این دو «تبعیض» پیش نیاید قرار بگیرد و «کاملاً بیطرف» در کرسی ولایت مطلقه بنشیند! با فراخوان به ثبتنام در «اتوبوس مجانی» مملو از خصومت نسبت به جنبشی غرقه به خون که ۹۰درصد شهیدان آزادی در ۴۴سال گذشته بالاخص قتلعام زندانیان سیاسی از آن برخاستهاند.
رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست
مترادف سلطنت مادامالعمر فقیه منتخب خبرگان در رژیم ولایت است
دوبلهخوری خمینی و خامنهای در جمع فوقمتناقض جمهوری و ولایت فقیه با یکدیگر در قانون اساسی رژیم بود که ۴۴سال است آن را با نعرههای «مرگ بر ضد ولایت فقیه» میپوشانند. به همین خاطر ما قانون اساسی این رژیم را تحریم کردیم و به آن رأی ندادیم. خشت کج از همانجا کار گذاشته شد. هر شخص و جریان سیاسی که به قانون اساسی ولایت فقیه رأی مثبت داد، به حاکمیت جمهور مردم خیانت کرد و خنجر زد. امروز دم زدن از هر گونه سلطنت همان خشت خیانت است. بالا بردن عکس سردژخیم ساواک در کنار عکس شاه و بچهاش در تجمع بقایای سلطنت در مونیخ علامت آشکار همین حقیقت است. ملغمهٔ سلطنت انتخابی، دوبلهخوری فوق متناقض دیگری با همان سبک خمینی و خامنهای است.
به مونیخ رفتن بچه شاه از قضا نشان میدهد که دولتهای غربی در عین اینکه میخواهند برای رژیم خط و نشانی بکشند، عزم تغییر و سرنگونی ندارند و جدیتی در کار نیست. این هم که برخلاف همهٔ دعاوی وحدت و اتحاد، اصل حرف بچه شاه و زینتالمجالس همراه، علیه مجاهدین بود، این موضوع را بهخوبی برای رژیم روشن میکند.
جالب اینکه بعد از ۴۰سال، کسانی که با رژیم آخوندی دست میدادند یا به انحاء مختلف دست تکان میدادند، اکنون در مونیخ دولتها را فرا میخوانند که با این رژیم دست ندهند! با تأخیر ۴۰ساله البته حرف بسیار خوبی است. اما ابتدا «خود شکن». یعنی اگر دیکتاتوری و غصب و سرقت حاکمیت مردم ملاک و معیار است، در این صورت اول «خود» باید هر گونه دست دادن و گفتگو و مذاکره با شیخ و شاه و بقایای آنها را تحریم کنید.
از این شاکی و ملولند که چرا مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران با آنان صحبت و دیالوگ نمیکنند. یادشان رفته که بهشتی و کیانوری تا کجا و چقدر و چگونه به عبث تلاش کردند ما را در «خط امام» به گفتگو و مذاکره و نیز مناظره در تلویزیون بکشانند. هیهات...
بگذارید بار دیگر تصریح کنم که دست دادن با شیخ و شاه و بقایای آنها کار ما نیست. برای پرهیز از دیکتاتوری و وابستگی که خط قرمز عبورناپذیر جبهه خلق و ضدخلق است و برای حاکمیت جمهور مردم میخواهیم دستهایمان پاکیزه بماند و آلوده نشود.
جبهه خلق با شاخص حاکمیت جمهور مردم ابداع ما نیست. من درآوردی نیست. زیر حاکمیت رژیمهای استبدادی یا وابسته، نمیتوان و نباید مانند دموکراسیهای غربی طیفی از راست به چپ یا از چپ به راست ترسیم و تقسیم کرد.
تا فاشیسم و دیکتاتوری حاکم است، تا زمانی که حق حاکمیت مردم غصب شده و به سرقت رفته است، ابتدا باید جبهه خلق و ضدخلق تعیینتکلیف شود.
در دنیای واقعی، اشیاء با ضدشان شناخته و تعریف میشوند «جنگ اضداد است این عمر جهان». سخن گفتن و دم زدن صوری از آزادی و استقلال کافی نیست. نباید در سطح درجا زد و توقف کرد. باید خط قرمز و مرزبندی سرخ و آتشین با دیکتاتوری و وابستگی را شناخت و پاس داشت و برای آن قیمت داد. بدون تعیینتکلیف جبهه خلق و خط قرمز آن با ضدش، راه برای «همه با هم» باسمهای که در واقع همان «همه با من» شاه و خمینی است، باز میشود و به «حزب فقط رستاخیز» یا «حزب فقط حزبالله» میانجامد.
۷۸سال پس از جنگ جهانی دوم و سقوط فاشیسم هیتلری هنوز در آلمان استفاده از نمادهای نازی از قبیل صلیب شکسته جرم است. حتی انکار هولوکاست هم جرم است.
قسم به درد و رنج بیکران خلق اسیرمان، قسم به خون یاران و رود خروشان خون شهیدان که در ایران هم، فاشیسم دینی و فاشیسم سلطنتی و نمادهای آن و همچنین انکار جنایتهای شاه و شیخ و ساواک و اطلاعات و سپاه، جرم است.
با حفظ مواضع سیاسی و ایدئولوژیکی و مرز سرخ آتشین با وابستگی و استبداد شاه و شیخ، انتشار عکسهای مربوط به خانم یاسمین را، هر کس با هر نیتی کرده باشد، ناپسند، غیرقابل قبول و محکوم میدانم. هدف، وسیله را توجیه نمیکند. هر چند همه از میزان جنگ و تعارض ۵۰ساله امثال حقیر بهلحاظ سیاسی و ملی و میهنی و انقلابی و سابقه تاریخی با شاه دیکتاتور و دستنشانده و اکنون بچهاش مطلع هستند. جنگ سیاسی و آرمانی به جای خود اما این شیوهها که در ساواک آریامهری هم برای ساکت کردن برخی از آخوندها رایج بود، نه در حال و نه در ایران آزاد فردا پذیرفتنی نیست و مخصوصاً در ایدئولوژی و اخلاقیات مجاهدین جایی ندارد. وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا
خط خامنهای برای مهار و جمع کردن قیام را باید با شورش و آتش در هم شکست
سپاه پاسداران خامنهای در جمعبندی وقایع روزهای ۱۴ و ۱۵ و ۱۶آذر به او گزارش کرده است تعداد کشتههای اغتشاشگران در روزهای ۱۴ و ۱۵ و ۱۶آذر به نسبت ۲۴ و ۲۵ و ۲۶آبان بهمراتب کمتر است. مهمتر اینکه «میزان اعتصاب و تجمعات حاکی از شکست پروژهٔ معاندین تاکنون است» و «نسبت به فراخوان گذشته معاندین در تاریخ ۲۴ تا ۲۶ آبانماه حجم اعتصاب کاهش محسوس داشته و روند کاهشی حدود ۳۵درصدی استقبال از فراخوانها را نشان میدهد».
به همین خاطر رئیسی روز بعد از ۱۶آذر در رباط کریم ادعا کرد که رژیم یک بار دیگر «دشمن را ناکام» گذاشته و تأکید کرد «یک راه بیشتر ما نداریم، نه عقبنشینی و نه توقف و ایستایی، فقط پیشرفت»! جلاد میخواست به پاسداران و بسیجیها چنین القا کند که اعدام محسن را که ساعاتی قبل انجام داده بود، تیر خلاص قیام بدانند. اما هیهات! و باز هم باید تأکید کرد که وضعیت و تعادل پیشین بازگشتناپذیر است.
اما برای پیروزی باید خط خامنهای را بیامان و به قدر توان در همه جا با شورش و آتش در هم شکست
همچنان که ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور اعلام کرده است، خط قرمز رژیم «خشونت پرهیزی» جوانان شورشگر و نزدیک نشدن آنها به آتش و شورش است.
بسیاری در داخل رژیم گمان میکردند که خامنهای این بار هم مانند آبان۹۸ به سرکوب حداکثری و کشتار بزرگ روی میآورد. اما همچنان که کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت ایران با انتشار ۱۰سند «خیلی محرمانه» از سرکردهٔ کل سپاه و سرکردهٔ سپاه در تهران بزرگ برملا کرد، خط کار خامنهای سرکوب قیام با «حداقل هزینه» است تا وقتی «خلاف آن اقتضا کند».
دستورالعمل سرکردهٔ سپاه که در اطلاعیه شماره ۳ کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورا افشا شده، بسیار روشنگر است:
تاریخ: ۱۹مهر ۱۴۰۱
خیلی محرمانه
در بارهٔ اغتشاشات روزهای اخیر در کشور و طراحی دشمن برای تحریم و تشدید خشونت و تعرض به اماکن و نیروهای نظامی، انتظامی با هدف اجرای پروژهٔ کشتهسازی، بهرغم ابلاغیات متعدد مبنی بر استفاده از سلاحهای امنیتی ناتوان کننده (غیرکشنده)، بعضاً شاهد بکارگیری غیراصولی سلاح گرم، توسط برخی از یگانها بوده که نتایج سویی از جمله: افزایش آمار کشتهها، تشدید ناآرامیها و ایجاد خوراک تبلیغاتی را بهدنبال خواهد داشت.
لذا بهمنظور پیشگیری از تلفات انسانی و افزایش هزینههای معنوی و مادی برای انقلاب اسلامی موارد زیر جهت اجرا ابلاغ میگردد:
۱-اشراف اطلاعاتی و پیش بینی دقیق تجمعات و اغتشاشات احتمالی بهمنظور انجام اقدامات پیشگیرانه و عملیات پیشدستانه و جلوگیری از شکلگیری تجمعات و اغتشاشات غیرقانونی، مورد تأکید قرار گیرد.
۲- حفاظت از اماکن و مقرهای انتظامی و نظامی و بهویژه اماکن نزدیک به محلهای تجمع و اغتشاش (کانونهای ناآرامی) بهصورت کاملاً اطمینانبخش، تشدید و تقویت شود و تمهیدات لازم برای مقابله با یورش احتمالی افراد اغتشاشگر به این اماکن با ابزار و تجهیزات ضداغتشاش و غیرکشنده، پیشبینی، توزیع و آموزش داده شود و این موضوع مورد نظارت مستمر نیز قرار گیرد.
۳- در مواقع ضروری و برای دفاع از اماکنی که اغتشاشگران یا افراد مسلح در حال نفوذ و ورود به این اماکن هستند، فقط از سلاح غیرکشنده مانند وینچستر (با ساچمهٔ پلاستیکی و غیرکشنده) در حد نیاز و توسط افراد آموزش دیده استفاده شود.
چنانچه برای دفاع از اماکن نظامی، چارهای به جز استفاده از سلاح جنگی نباشد، از این سلاح صرفاً توسط افراد مشخص و با تجربه و بهصورت کاملاً هدفمند استفاده شود.
۴- انتظار میرود تا فرماندهان میدانی با مدنظر قرار دادن فرامین فرماندهی معظم کل قوا و رعایت ابلاغیههای ستاد کل نیروهای مسلح، با برخورد حکیمانه و هوشمندانه به شکلی عمل نمایند تا تلفات انسانی خودی، اغتشاشگران و مردم عادی (کشته و مجروح) به حداقل رسیده و بهانهیی به دست دشمن و گروههای معاند داده نشود.
لازم به ذکر است که در اجرای بندهای ۱ تا ۴ فوق، ملاحظات اساسی زیر حتماً مدنظر قرار گیرد:
الف- حمل سلاح گرم برای تأمین نیروهای عمل کنندهٔ خودی در حین استقرار، و تأمین ستونکشی، بلامانع و استفاده از آن در این موضوع برابر قانون به کارگیری سلاح خواهد بود.
ب- حمل و به کارگیری سلاح گرم، توسط تیم های عملیات ویژه، برای دستگیری و مقابله با عوامل مسلح و تروریست مطابق با ضوابط و مقررات مصوب، بلامانع خواهد بود.
سرلشگر پاسدار حسین سلامی فرمانده قرارگاه ثارالله تهران
تنها راه برای آزادی، ارتش آزادی و جنگ صد برابر با تهاجم حداکثر است
وزارتخارجه آخوندها اعلام کرد: بر اساس قانون مقابله با نقض حقوقبشر و اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه ۶۱ شخصیت برجسته آمریکایی بهعلت حمایت عامدانه از مجاهدین از طریق مشارکت در نشست، تأیید اهداف و اقدامات و حمایت سیاسی و تبلیغاتی از آنها، تحت تحریم قرار میگیرند.
- مسعود رجوی: تعداد قابل توجهی از شخصیتهایی که بهخاطر مخالفت با لیستگذاری مجاهدین و حمامهای خون در اشرف و لیبرتی امروز در لیست خامنهای-رئیسی، نامگذاری تروریستی شدند، همانها هستند که از هدفهای بمبگذاری دیپلمات تروریست و مزدوران سلول خفته در گردهمایی بزرگ و سوژهٔ قتل و جنایت بودند.
- مسعود رجوی: این ۶۱ شخصیت در واقع در شمار شاکیان تروریسم فاشیسم دینی محسوب میشوند. این دلیل مضاعفی است که دولت بلژیک نباید دیپلمات بمبگذار و سایر مزدوران را به رژیم هدیه کند. با لیست اسامی که رژیم اعلام کرد، آزاد کردن اسدالله اسدی و مزدوران نفوذی نقض آشکار قوانین بینالمللی بهویژه قطعنامه ۱۳۷۳ شورای امنیت مللمتحد است.
... وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ : سوگند به قلم و آنچه نویسندگان مقاومت و آزادی مینویسند
همچون ”نی“ از ”جداییها“ و سفر یاران، و این بار بهخصوص منوچهر هزارخانی شکوه و ”شکایت“ دارم. لابد بقیهٔ همرزمان و همسنگرانش در خانواده مقاومت هم در همین وضع و حال هستند. اما ما عهد بستهایم که جنگ تا آخرین فشنگ و آخرین نفس...
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
خبر جاودانگی و رستگاری او را که شنیدم بیاختیار به یاد سه تن افتادم. یکی پدر طالقانی که پشت و پناه مجاهدین بود، دیگری شکرالله پاکنژاد تنها مارکسیست همبندم در اوین در سال۵۴ که پا به پای مجاهدین با اپورتونیستهای چپنما که در یک مقطع، سازمان ما را متلاشی کردند، شجاعانه مرزبندی میکرد و سومی برادر بزرگترم کاظم که باعث شد بهرغم حکم اعدام در هر دو دادگاه نظامی شاه، اضافه زنده بمانم...
هزارخانی شیفتهٔ جنگ و مقاومت و کانونهای شورش و شورشگری بود. از چریکهای فدایی تا مجاهدین و از شیلی و آفریقا و فلسطین تا آمریکای لاتین...
در آبان ۶۴ وقتی «تجربه دردناک مبارزه مسالمتآمیز» را نوشت، نسخهای از فهرست جدید اسامی شهیدان انقلاب نوین ایران را برایش ظهرنویسی کردم و فرستادم.
در شب ۲۸مرداد ۶۸ که ماهنامهٔ شورا را فرستاده بود بیمبالغه برایش نوشتم که «وجدان تابناک فرهنگ و ادب ایران، استاد نویسندگان در تاریکترین و دردناکترین ایام تاریخ ایران» است. به راستی همچنانکه در پیام تسلیت مریم آمده: «منوچهر هزارخانی مظهر شرافت نویسندگی و روشنفکری ایران در مبارزه با شیخ و شاه» است.
وظیفهٔ خود میدانم آخرین نوشته و دستخط او خطاب به مریم و درباره مریم را که همراه با یک نسخه از آخرین کتابی که ترجمه کرده به دبیر ارشد شورا خواهر مجاهد مهناز سلیمیان داده تا به مریم برساند و در دبیرخانه شورا موجود است، به اطلاع هموطنان و دوستارانش برسانم:
«سلام- یقین دارم که نسخهٴ اول این کتاب تاکنون به دست رئیسجمهور منتخب شورای ملی مقاومت رسیده است. این نسخهٴ دوم را برای رهبر جنبش بزرگ دادخواهی تقدیم میکنم. با آرزوی موفقیت شما در جمیع جهات-منوچهر هزارخانی».
لوش و لجن ریختن بر سر انقلاب ضدسلطنتی و پابوسی شاه و چکمههای خونین رضا شاه
در این شرایط مشخص قبل از هر چیز در خدمت بقا و دوام شیخ ستمکار و طنابهای دار است
با خیانتها و جنایتهای خامنهای و خمینی در ۴۳سال «سلطنت مطلقهٔ فقیه»
نمیتوان بر خیانتها و جنایتهای شاه و پدرش در ۵۷سال «سلطنت مطلقهٔ شاهنشاهی» سرپوش گذاشت
مجاهدین و چریکهای فدایی هنوز هم آثار شکنجههای شاه را بر بدن دارند
از آغاز گفتهایم که ولیعهد واقعی شاه به واقع خمینی بود چرا که شاه بعد از کودتای ارتجاعی استعماری ۲۸مرداد ۱۳۳۲ علیه مصدق و سرکوب تمام احزاب سیاسی که سرانجام به «حزب فقط رستاخیز» راه برد
جز برای خمینی و ارتجاع آخوندی راهی باز نگذاشت
بقایای شاه و ایادی شیخ میخواهند برای سد بستن در برابر قیام خلق
جوانان و مردم ما را «سه، سه بار به ۹بار» از هر چه انقلاب و سرنگونی است نادم و پشیمان کنند
سیاست «نه شاه، نه شیخ» میراث و ادامه تکامل تاریخی راهبرد مصدقی موازنهٔ منفی است
این تنها سیاست دمکراتیک و ملی و میهنی و انقلابی در شرایط تاریخی کنونی است
هر چیز غیر از این همدستی با ارتجاع غالب آخوندی یا بازگشت به ارتجاع مغلوب سلطنتی است
خامنهای و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و تبلیغاتی رژیم ولایت فقیه و اذنابش دجالانه مدعی هستند
که رژیم آلترناتیوی ندارد و باید به همین که هست بسنده کرد و با آن کنار آمد
این یک دروغ ضدتاریخی است و فرزندان ایران از هیچکس نمیپذیرند
در سالگرد انقلاب ضدسلطنتی ما میگوییم باید این رژیم را سرنگون کرد و بند از بندش گسست
مسعود رجوی: خامنهای خلیفهٔ خونریز ارتجاع بهنقل از دجال ضدبشر خمینی «عدم حضور در انتخابات» رژیم را بهگونهیی دو ضرب «در رأس گناهان کبیره» و «تا نسلها بعد مستلزم بازخواست الهی» اعلام کرد. به راستی که از تحریم سراسری شعبده و خطرهای بعدی وحشت کرده است.
هفت گناه کبیرهٔ مشهور و مورد اتفاق در اسلام بشرح زیر است:
۱-شرک و دوگانگی
۲-قتل نفس بیگناه
۳-جادوگری و شعبده
۴-فرار از جهاد
۵-خوردن مال یتیم
۶-ربا خواری (شاخص استثمار)
۷-تهمت به زن پاکدامن (اسیدپاشیها یادتان باشد)
بنابراین، نخستین گناه کبیره در اسلام و قرآن، شرک و بتپرستی است که در روزگار معاصر در میهن اسیر ما بهمعنی شیخ و شاه پرستی است. شاه خود را سایهٔ خدا و ولیفقیه خود را خلیفهٔ خدا بر روی زمین دانستهاند. این دوگانگی و شریک قرار دادن برای خدا و توجیه دیکتاتوری و آزادیکشی یعنی غصب حاکمیت و آرای جمهور ملت و کشتار فرزندان بیگناه آن است.
در سالروز شهادت امام جعفر صادق باید یادآوری کرد که پیشوایان اسلام انقلابی مشخصاً امام موسی کاظم حتی کرایه دادن شتر به خلیفهٔ ستمگر برای زیارت حج را هم حرام و تحریم کردند. چه رسد به آن کس که بقای سلطان و خلیفهٔ جور و ستم را بخواهد که همانا سزاوار آتش است.
گناه کبیرهٔ دیگر جادوگری و شعبده بهمعنی دجالیت است که در روزگار ما خمینی و خامنهای مظاهر آن هستند.
گناه کبیرهٔ دیگر فرار از جهاد در برابر ستم و استبداد بهمعنی سازش و «نجنگ» با این رژیم است.
این تعاریف، همان اسلام مجاهدین است که خامنهای در سالمرگ دجال تأکید کرد خمینی آن اسلام را «التقاطی» میدانست. در قاموس کفر و حقستیزی، حضرت علی و امام حسین را هم که بیاورید از نظر شیخ و شاه «التقاطی» و «مارکسیست اسلامی» هستند!
اگر تحریم انتخابات قلابی در دیکتاتوری سلطنتی و در استبداد دینی گناه کبیره است، فرزندان ایران به آن افتخار میکنند. تکرار میکنیم که انتخابات در این رژیم یک شعبده است و تحریم باید گردد. شرکت در آن دست کردن در خون شهیدان است.
ارتش آزادی در پنجمین مؤسسان فراگیرش با کانونهای شورشی تنها راه برای آزادیست
بار دیگر پردهها کنار رفت. پس از دادگاه آنتورپ و حکم تاریخی آن، دکان مزدوران رژیم در خارج کشور که خط به خط و نقطه به نقطه حرفهای ملا را از زیر قبا علیه مجاهدین و مقاومت ایران رله میکردند آنچنان کساد و تخته شده که قضاییه جلادان ناگزیر خودش بهطور مستقیم کار را به عهده گرفته است. در اشرف هم وقتی که ۳۲۰بلندگو و ۶۷۷روز لجنپراکنی شبانهروزی اثر نکرد، سرجلاد قاسم سلیمانی جایگزین بهاصطلاح منتقدان و «اعضاء سابق مجاهدین» گردید. ابطال تابعیت و پاسپورت و اخراج مزدوران که خواسته عموم ایرانیان شریف و آزاده بود، لرزه بر اندام عوامل و مزدوران انداخته است آن قدر که برخی مستخدمان ولایت خودشان میگویند به نزد وکلا رفتهاند تا ببینند در این پرونده و ملحقات و دفترچههای آن در مورد آنها چه چیزی وجود دارد!
هم زمان یک همکار سابق وزارت اطلاعات در آلبانی فاش کرد که وزارت ماهیانه ۵۰۰یورو به بریده مزدوران میدهد به ازاء اینکه ۱۲مطلب علیه مجاهدین بنویسند شامل: «شکنجه ناراضیان، نبودن آزادی در مناسبات مجاهدین، شستشوی مغزی، اعتراف به موضوعات و لحظات جنسی، قطع روابط با دنیای بیرون، طلاقهای اجباری، قتلهای مشکوک در درون مجاهدین، کشتن اکراد و شیعیان در عراق، گرفتن پول از آمریکا و اسراییل و عربستان و اینکه اطلاعات اتمی خود را هم از اسراییل گرفتهاند و هیچ پایگاه و پشتیبانی مردمی در ایران ندارند».
با اتهامات فساد اخلاقی و نفاق و جاسوسی برای شوروی و آمریکا و اسراییل و عراق هم از زمان خمینی ملعون بهخوبی آشنا هستیم و تازگی ندارد. آنچه تازگی دارد درماندگی دشمن در برابر مقاومت و برگزاری نمایشهای روحوضی تحت عنوان دادگاه است که شاکیان و شاهدان و وکلا و قاضیهایش تماماً دم و دنبالچههای خودش هستند. این همان حقوق و قضاییه عمامهپیچ حکومت آخوندی است.
بار دیگر از خامنهای و روحانی و رئیسی دعوت میکنم اگر جرأت دارند با ما به یک دادگاه بینالمللی بیایند. این ۱۷هزار نفر را که آمار میدهند و آن ۱۷هزار نفر فروغ جاویدان را هم که در آمارشان محسوب نمیکنند، و ۱۷هزار نفر بعدی را هم که قرار است وارد کنند، همراه بیاورند! این روشن میکند که ۴۰سال است در ایران یک جنگ عظیم بین خلق و مجاهد خلق با رژیم دجال و ضدبشر جریان دارد.
در آذر ماه ۱۳۸۶ گفتیم: «سردمداران رژیم آخوندی از ترس فراخوانده شدن به دادگاههای بینالمللی نعل وارونه میزنند. یک روز بر روی کاغذهای فرم انتِرپل برای ما حکم جلب مینویسند! یک روز در میان در پی محاکمه ما در عراق هستند و هرازگاهی در فرانسه ناپرهیزی نموده و در مورد صیاد شیرازی و دیگر عملیات اعلام شدهٔ ستاد فرماندهی مجاهدین در داخل کشور، عرض حال میدهند. گمان میکنند که مجاهدین را از دادرسی و دادگاه هراسی است. از این حقیقت و از این قانونمندی بهکلی غافلند که هر کجا قطرهای قانون و ذرهیی عدالت و انصاف وجود داشته باشد، و در هر دادگاهی که بطور نسبی هم که شده، دادگری و قانون حکومت کند، بدون تردید، مجاهدین و مقاومت ایران برندهاند. به آخوندها و پاسداران دور و نزدیکشان میگویم که در تاراج و تجارت شما برندهاید اما در قانون و عدالت ما برندهایم. به تاراج دادن بیتالمال ملّت ایران و تجارت نفت و خون حیطهٔ شما و انصاف و قانون قلمرو ماست». اکنون، این گوی و این میدان. ما هم شاهدان قتلعام زندانیان و قیام آبان و سیستان و بلوچستان و شاهدان خانه خرابان و بیخانمانها را همراه میآوریم.
از عموم هموطنان میخواهم اسامی و آدرسهای اطلاعاتیها و مزدوران و لباس شخصیها و جلادان و بچه جلادان قضاییه و بسیج و سپاه را برای روز بزرگ عدالت و قانون در اختیار کانونهایشورشی بگذارند. در اثناء انقلاب ضدسلطنتی و در آغاز خیانت و جنایت خمینی شورشگران انقلابی میخروشیدند: