دانشجویان دانشگاه تهران و کوی دانشگاه را تنها نگذارید آفرین به دانشجویان امیرکبیر که بلادرنگ به حمایت همکلاسان و همرزمانشان در دانشگاه تهران شتافتند و بپاخاستگان کوی دانشگاه را تنها نگذاشتند.
همه میدانند که در دیکتاتوری استعماری شاه، دانشگاه در همه جای ایران در کنار مجاهدین و چریکهای فدایی، شهادتگاه آزادی و پیشتاز جنبش انقلابی برای سرنگونی آن رژیم با شعار فراگیر «مرگ بر شاه» بود.
خلق ستمدیده اکنون از فرزندانش در دانشگاههای سراسر کشور همین انتظار را دارد: «مرگ بر خامنهای»
ای تغییر دهندهٔ قلبها و دیدگان؛ ای تدبیرگر شب و روز؛
ای دگرگونساز حالات و حکومتها و حاکمیتها؛ وضع و حال ما و خلق اسیر ما را به نیکوترین احوال بگردان
که همانا سرنگونی رژیم ولایت فقیه و آزادی و حاکمیت جمهور مردم ایران است
خامنهای میگوید در سال۱۴۰۱ به همهٔ آنها که در اغتشاشات تحریک شدند یا تحریک کردند
یا از اغتشاشات حمایت کردند «سیلی» زد و در آینده هم «سیلی» خواهد زد
به ولیفقیه فرتوت در بیتالعنکبوت و به رژیم مفلوک میگوییم منتظر سیلیهای آتشین در قیامهای آینده باشید
خامنهای میگوید «توصیهٴ مهم من امید آفرینی است» و «همه موظفند امیدآفرینی کنند»
اما مسأله این است که خانهٔ «ولایت» از پایبست ویران است و نمیتوان آن را با امیدهای کاذب سرپا نگهداشت
میگوید «مهمترین مشکل ما دولتی بودن اقتصاد است» و راهحل بنبست اقتصادی را در این میداند
که تتمهٔ «شرکتهای مهم» و «تولیدهای ثروتساز» دولتی، دربست «در اختیار فعالان اقتصادی»
یعنی سرکردگان سپاه و بورژوازی همدست قرار گیرد تا در قیامهای بعدی هر چه بیشتر تاخت و تاز کنند و خون بریزند
متقابلاً مردم را به اسراف در نان و آب و برق و گاز و بنزین متهم میکند و آن را «عیب بزرگ» میشمارد
آن هم در روزگاری که نزدیک به ۸۰درصد مردم زیر خط فقر بهسر میبرند و جستجوی غذا در میان زبالهها توسط زنان و مردان و کودکان بینوا عرق شرم بر پیشانی هر انسانی مینشاند
خامنهای که در قیام مشروعیت جهانی رژیمش را هم بهطور کامل از دست داد فقط یک چیز را درست میگوید
اینکه هدف همهٔ دولتهایی که از قیام حمایت کردند «ضعیف کردن» نظام برای امتیاز گرفتن از آن بود
از این پیشتر گفته بودیم که دولتهای مربوطه «عزم تغییر و سرنگونی ندارند و جدیتی در کار نیست»
کس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما
البته در سالی که گذشت ارتجاع و استعمار در نبشقبر سلطنت مدفون و بیرون کشیدن دنبالچه و بقایا
با دود و دم بسیار و ناچسبترین و مضحکترین بازتابها چیزی کم نگذاشتند اما به جایی نرسیدند
حقانیت اصل پایهیی «نه شاه نه شیخ» بهرغم بزرگترین سانسور قرن بر مقاومت ایران، به اثبات رسید
شعار «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر» که راهبند استبداد و استعمار است فراگیر شد
در اثر قیام و پیکار شورشگران، کلمات ذبح شده در زیر سم ستوران ارتجاع و دیکتاتوری
همچون انقلاب و سازمان و سازماندهی و تشکیلات، احیا و چشمها نسبت به آنها باز شد
بشارت و تبریک حقیقی در سال نو و نوروز خجستهٴ ۱۴۰۲ این است:
به پشتوانهٔ قیمت بیکران در رود خروشان خون شهیدان از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ تا امروز
در اثر استمرار قیامهای شورشگران و خلق قهرمان از ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۱
به شکرانهٴ نسل شورش و انقلاب و در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران
به یقین میتوان گفت برخلاف انقلاب مشروطه و انقلاب ضدسلطنتی این بار انقلاب ماندگار است و سرقت آن امکانپذیر نیست
پیام به جوانان شورشگر و دانشجویان پیشتاز در تهران برای روز دانشجو
از دشمن وارفته و روحیه باخته نهراسید
با آمادگی کامل برای دفاع از خود و جنگ صد برابر با مزدوران سرکوبگر به صحنه بروید
خامنهای میخواهد ۱۶آذر را هر طور شده با کمترین قیمت از سر بگذراند. سپاه و اطلاعات رژیم درصدد دستگیری گسترده برای ممانعت از هر گونه تجمع یا راهپیمایی هستند. دستورالعملهای لازم «نسبت به برگزاری تور ایست و بازرسی» و بازداشت صادر شده و از ساعت ۸صبح چهارشنبه در بیش از ۱۰۰ نقطهٔ تهران به اجرا گذاشته میشود. بهطور خاص خیابان انقلاب و محدودهٔ بازار و چند منطقه دیگر در تهران هدفهای دشمن هستند. نازیآباد، جوادیه، ستارخان، هفتحوض، پونک، تهرانپارس و تجریش در این شمارند.
از سوی دیگر با انتشار خبر رفتن رئیسی جلاد به دانشگاه تهران و سخنرانی در آنجا، رژیم میخواهد برای کنترل وضعیت و ممانعت از تجمع و حرکت در مسیر دانشگاه دست بازداشته باشد.
۱- دشمن بسیار خسته و فرسوده و وارفته و روحیه باخته است. در روز دانشجو باید در شورشیترین شهر جهان درس جانانهای به مزدوران سرکوبگر داده شود.
۲-هیچگونه سادهاندیشی در جنگ روا نیست. با آمادگی کامل برای دفاع از خود به صحنه بروید و آرایش دشمن را در هم بریزید. کوکتل جواب گلههای موتوری و پاسدار و بسیجی است.
۳-تنها راه برای آزادی، ارتش آزادی و جنگ صد برابر با تهاجم حداکثر است.
وقتی خلیفهٔ ارتجاع تودههای میلیونی مردم بپاخاسته را غافل و جاهل و مزدور میخواند
وقتی میگوید هر اغتشاشگر و هر تروریستی باید مجازات شود و در این تردیدی نیست
به زبان معکوس دیو و دد و به روشنترین صورت گواهی میدهد حق با مقاومت ایران است
تنها راه نجـات خلـق، ارتـش آتـش و آزادی است
۱-حرفهای امروز خامنهای از جمیع جهات بیان بنبست و درماندگی است و هیچ برونرفت و گریزگاهی ندارد.
۲-ترس از ریزش و شقه زیر ضرب قیام خاموشیناپذیر سراپای خامنهای را به لرزه در آورده و تمام وجودش را مانند شاه در مرحله پایانی رعشه سرنگونی فراگرفته است.
۳-تعادل پیشین بازگشتناپذیر است و زمان به عقب برنمیگردد. در تلهٔ سرنگونی افتاده و از هر سو که بچرخد خلاصی ندارد.
۴-صلح و امنیت بینالمللی و منطقهیی ایجاب میکند که آمریکا و اروپا اکنون پس از مماشات و تأخیر بسیار، ماشهٔ برجام را بکشند.
۵-خوشا که شورشگران برای آزادی با همان زبان قهر و قدرت، خامنهای و رژیم ولایت را با همهٔ نیروهایش خسته و فرسوده کردهاند و پیروزی میسازند.
۶-بطلان اینکه رژیم آلترناتیوی ندارد و ایران سوریه یا تجزیه میشود، بر همگان آشکار شده است.
۷-تنها کر و کوران صدای حقیقی ملت ایران برای سرنگونی و آزادی و برقراری جمهوری دمکراتیک را نمیشنوند.
۸-در پاسخ به آیهیی که خامنهای دجالانه خطاب به بریده بسیجیان خواند که وا نروند و دچار افسردگی نشوند، همچنان که در بیدادگاه نظامی شاه گفتم فقط یادآوری میکنم که همانا باطل رفتنی است:
ناچار شدن شیخ همچون شاه به آوردن زرهپوش و تانک به خیابان
نشانهٔ پیشرفت قیام و علامت سرنگونی نظام است
به قهرمانان جنگ آزادیبخش و شورشگران برای آزادی در سراسر میهن اشغال شده
در آستانهٔ دومین ماه قیام ظفرنمون خلق قهرمان
آماری که دشمن بهصورت قطرهای و تدریجی از تلفاتش در یک ماه گذشته بیرون میدهد
اعم از کشته و زخمی و تخریب و آتش زدن خودروها و اماکن حکومتی و مظاهر حاکمیت
و روحیه باختن نیروهای سرکوبگر از صدر تا ذیل، نشان رزم و افتخار شورشگران است
شما اکنون دشمن را وادار کردهاید که به زرهی روی بیاورد
بیچاره نمیداند که حالا دیگر هر زرهی به تابوتی برای سرکوبگران تبدیل میشود
در هر کجا که خامنهای مانند شیراز زرهی و مانند تبریز هلیکوپتر وارد میکند
در این شرایط هر زرهی دشمن یک سوژه و هدف انگیزنده برای کوکتل است
هلیکوپتر را هم با انواع تفنگها میتوان هدف قرار داد
پرسنل شرافتمند، خود باید هلیکوپتر و تجهیزات زرهی دشمن را تخریب
و از شلیک به مردم بیگناه ممانعت کنند
ناچار شدن شیخ همچون شاه به آوردن زرهپوش و تانک به خیابان و در اطراف ایستگاههای رادیو و تلویزیون از قضا نشانهٔ پیشرفت قیام و علامت سرنگونی نظام است
به شرط اینکه نترسیم و بجنگیم
در جریان انقلاب ضدسلطنتی در سال۱۳۵۷ نمونههای متعدد داشتیم که پرسنل ارتش تانک و زرهپوش خود را در اختیار ما میگذاشتند و لباسها را عوض کرده به خانههایشان میرفتند
... وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ : سوگند به قلم و آنچه نویسندگان مقاومت و آزادی مینویسند
همچون ”نی“ از ”جداییها“ و سفر یاران، و این بار بهخصوص منوچهر هزارخانی شکوه و ”شکایت“ دارم. لابد بقیهٔ همرزمان و همسنگرانش در خانواده مقاومت هم در همین وضع و حال هستند. اما ما عهد بستهایم که جنگ تا آخرین فشنگ و آخرین نفس...
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
خبر جاودانگی و رستگاری او را که شنیدم بیاختیار به یاد سه تن افتادم. یکی پدر طالقانی که پشت و پناه مجاهدین بود، دیگری شکرالله پاکنژاد تنها مارکسیست همبندم در اوین در سال۵۴ که پا به پای مجاهدین با اپورتونیستهای چپنما که در یک مقطع، سازمان ما را متلاشی کردند، شجاعانه مرزبندی میکرد و سومی برادر بزرگترم کاظم که باعث شد بهرغم حکم اعدام در هر دو دادگاه نظامی شاه، اضافه زنده بمانم...
هزارخانی شیفتهٔ جنگ و مقاومت و کانونهای شورش و شورشگری بود. از چریکهای فدایی تا مجاهدین و از شیلی و آفریقا و فلسطین تا آمریکای لاتین...
در آبان ۶۴ وقتی «تجربه دردناک مبارزه مسالمتآمیز» را نوشت، نسخهای از فهرست جدید اسامی شهیدان انقلاب نوین ایران را برایش ظهرنویسی کردم و فرستادم.
در شب ۲۸مرداد ۶۸ که ماهنامهٔ شورا را فرستاده بود بیمبالغه برایش نوشتم که «وجدان تابناک فرهنگ و ادب ایران، استاد نویسندگان در تاریکترین و دردناکترین ایام تاریخ ایران» است. به راستی همچنانکه در پیام تسلیت مریم آمده: «منوچهر هزارخانی مظهر شرافت نویسندگی و روشنفکری ایران در مبارزه با شیخ و شاه» است.
وظیفهٔ خود میدانم آخرین نوشته و دستخط او خطاب به مریم و درباره مریم را که همراه با یک نسخه از آخرین کتابی که ترجمه کرده به دبیر ارشد شورا خواهر مجاهد مهناز سلیمیان داده تا به مریم برساند و در دبیرخانه شورا موجود است، به اطلاع هموطنان و دوستارانش برسانم:
«سلام- یقین دارم که نسخهٴ اول این کتاب تاکنون به دست رئیسجمهور منتخب شورای ملی مقاومت رسیده است. این نسخهٴ دوم را برای رهبر جنبش بزرگ دادخواهی تقدیم میکنم. با آرزوی موفقیت شما در جمیع جهات-منوچهر هزارخانی».
لوش و لجن ریختن بر سر انقلاب ضدسلطنتی و پابوسی شاه و چکمههای خونین رضا شاه
در این شرایط مشخص قبل از هر چیز در خدمت بقا و دوام شیخ ستمکار و طنابهای دار است
با خیانتها و جنایتهای خامنهای و خمینی در ۴۳سال «سلطنت مطلقهٔ فقیه»
نمیتوان بر خیانتها و جنایتهای شاه و پدرش در ۵۷سال «سلطنت مطلقهٔ شاهنشاهی» سرپوش گذاشت
مجاهدین و چریکهای فدایی هنوز هم آثار شکنجههای شاه را بر بدن دارند
از آغاز گفتهایم که ولیعهد واقعی شاه به واقع خمینی بود چرا که شاه بعد از کودتای ارتجاعی استعماری ۲۸مرداد ۱۳۳۲ علیه مصدق و سرکوب تمام احزاب سیاسی که سرانجام به «حزب فقط رستاخیز» راه برد
جز برای خمینی و ارتجاع آخوندی راهی باز نگذاشت
بقایای شاه و ایادی شیخ میخواهند برای سد بستن در برابر قیام خلق
جوانان و مردم ما را «سه، سه بار به ۹بار» از هر چه انقلاب و سرنگونی است نادم و پشیمان کنند
سیاست «نه شاه، نه شیخ» میراث و ادامه تکامل تاریخی راهبرد مصدقی موازنهٔ منفی است
این تنها سیاست دمکراتیک و ملی و میهنی و انقلابی در شرایط تاریخی کنونی است
هر چیز غیر از این همدستی با ارتجاع غالب آخوندی یا بازگشت به ارتجاع مغلوب سلطنتی است
خامنهای و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و تبلیغاتی رژیم ولایت فقیه و اذنابش دجالانه مدعی هستند
که رژیم آلترناتیوی ندارد و باید به همین که هست بسنده کرد و با آن کنار آمد
این یک دروغ ضدتاریخی است و فرزندان ایران از هیچکس نمیپذیرند
در سالگرد انقلاب ضدسلطنتی ما میگوییم باید این رژیم را سرنگون کرد و بند از بندش گسست
مانند خوزستان اکنون زمان برخاستن برای آب در اصفهان است.
آب و آزادی حق مسلم ماست.
حق رژیم قتلعام و اعدام، آتش است و بس!
«اصفهان نصف جهان» همزمان با سالگرد قیام آبان بپاخاسته و آب زایندهرود و مرگ دشمن زایندهرود را میخواهد که همانا دشمن ایران و ایرانی است.
اسمش خامنهای و رژیم منحوس ولایت است.
از اترک و ارس تا کارون و هامون و تمام ایرانیان در سراسر جهان به حمایت برمیخیزند. زاینده رود در دریای ایستادگی هرگز نمیمیرد. زنده و بالندهرود میشود.
خانه و سرپناه داشتن حق مسلم هر ایرانی بر روی منابع بیکران و دریای نفت و گاز این میهن است.
با اندوه و همدردی با مردم محروم و بیپناه که رژیم جور و جنایت در آستانهٔ فصل سرما در چهارگوشهٔ این میهن خانهها را در بحبوحهٔ کرونا بر سرشان خراب میکند. این غیرقابل تحمل است. فرزندان ایران نمیپذیرند.
از ایذهٔ خونفشان تا ماهشهر قهرمان و از خرمشهر و اهواز تا دارخوین و بهبهان و سوسنگرد و دزفول آتش قیام بر ضد نظام شعله میکشد.
مردم در متروی صادقیه و پشتبامهای نارمک در تهران شعار مرگ بر خامنهای میدهند.
در متروی گلشهر کرج هم فریاد میزنند: سپاهی حیا کن مملکت را رها کن.
این سیمای شعلهور ایرانزمین در شب مبارک ۳۰تیر است.
تکرار باید کرد که در سراسر ایرانزمین وقت برخاستن است.
یاوههای آخوند خاتمی و امثال او که از سوق دادن اوضاع به جانب آشوب توسط بدخواهان نظام هشدار میدهند خریداری ندارد. آنها برای شهرهای آغشته به خون و جوانان شورشگر همزمان با عید قربان که بینالملل فدا و قربانی است برای حفظ نظام روضهٔ خشونتپرهیزی میخوانند.
برای گرفتن آب و آزادی از این رژیم باید آتش بپا کرد!
همچنان که انتظار میرفت و مقاومت ایران از قبل اعلام کرده بود
رژیم ولایت فقیه در سراشیب سرنگونی به جانب یکپایگی و انقباض و سرکوب حداکثر میشتابد.
جنگافروزی در غزه آتش تهیهٔ خامنهای در مهندسی انتخابات قلابی بود. خامنهای با حذف «خودی» های خودش، از رو بسته است. این علامت اعلام جنگ آشکار و مضاعف با مردم ایران از سوی دزد بزرگ حاکمیت است.
از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ دو قطب بیشتر وجود ندارد:
جبهه خلق و مقاومت و آزادی
در برابر ولایت فقیه و جبهه ارتجاع و دیکتاتوری و حفظ نظام و رژیم قتلعام
مؤسسان پنجم ارتش آزادیبخش ملی از روز ۳۰خرداد ۱۴۰۰ را اعلام میکنم
مسعود رجوی: استاد فرزانه سر بهپای آزادی گذاشت و گفت: زگهواره تا گور آزادی بجوی.
سرپرست بزرگترین دانشگاه ایران در قفای آزادی ۴۰سال با کولهبار درد و رنج طی طریق کرد.
شورشگری ستایشانگیز، بدون چشمداشت و بدون جایزه و هر گونه بزرگداشت باشد تا دانشجویان و مردم و تاریخ ایران قضاوت کنند.
در ۲۷خرداد ۱۳۶۰ سومین و آخرین قسمت مقاله دکتر ملکی دربارهٔ کودتای فرهنگی خمینی و بستن دانشگاهها و مراکز علمی کشور در نشریه مجاهد در صفحات شورا منتشر شد طولی نکشید که بعد از شروع عصر اعدامها در ۳۰خرداد او را در ۱۲تیر۱۳۶۰ دستگیر کردند از آن روز با شکنجه و زندان و با اذیت و آزار در عین بیماری سفری ۴۰ساله آغاز کرد
او پیروز و رستگار و جاودانه شد.
یاد استاد آزاده را در ۱۶ آذر روز تاریخی قیام دانشجویان گرامی بدارید.
سالروز ديگر عيد خونين ميليشيا و مجاهدين است در ۵/مهر، روزي كه در اون مجاهدين پرده ها رو بطور كامل كنار زدن و شعار مرگ بر خميني رو با خون صدصد و هزارهزار ميليشياي مجاهد خلق و ديگر اعضا و كادرها و هوادارانشون به ثبت دادند. هميشه فرصت كم بوده براي يادآوري و تجديد خاطره ي درباره ي ابعاد و عظمت ۵/مهر. از اون پيشتر هيچكس نه مي توانست و نه جرأت كرده بود! چه از گروههاي مذهبي، چه ماركسيست و چه غير و كه شعار مرگ بر خميني رو بر زبان جاري كنه چه رسد اينكه به ثبت بده، زيرا كه دجال توده هاي مردم رو هم با خودش، يا بسياري از توده هاي مردم رو با خودش برده بود، عكسش رو در ماه مي ديدن بنابراين خشم و كين مردمي بصورت مشخص و متبلور متوجه شخص بهشتي بود،خيلي جرأت و توان مي خواست. شخص خود خميني رو شعار مرگش رو دادن. امروز البته انگار نه انگار كه اين چيزي هست چون به ثبت رسيده، سال ها تكرار شده، تبديل به يك شعار اجتماعي شده بود، الان در هر كجا كه حركت اعتراضي هست، مرگ رژيم رو يا سردمدارهاش رو ميخوان همه.
در پهنه ي سياسي هم، همه ي گروهها و گروهچه ها كم كم در پي مجاهدين بالاخره ناگزير بالا آوردند: مرگ بر رژيم جمهوری اسلامی و امثال اين چيزها. اما، اون روزها اينطور نبود، يادتون هست كه حتي براي بساطهاي خياباني، توي خيابونای شهرهای مختلف، چونكه هنوز تضادمون با دشمن متعارض نشده بود، با ارتجاع، و ما نمي خواستيم اولين كسي باشيم كه مسالمت رو برهم مي زنه، مي گفتيم كه اگرچه اين قانون اساسي ولايت فقيه رو قبول نداريم، اما در چارچوب قانون اساسي همين رژيم اگر خودش مجريش باشه، ما به فعاليت سياسي مسالمت آميز ادامه خواهيم داد. مي خواستيم به ثبت برسه كه كسي كه مسالمت رو مي شكنه ما نيستيم، در هر حال ما نمي خواستيم بنحو ماجراجويانه، يا زودرس و چپ روانه جلو بيفتيم.
لازمه ي مقابله با دجالي كه خيلي اذهان رو ربوده بود همون فدا و ذبح عظيم روز ۵/مهر هم بود. ما نمي خواستيم بهم بزنيم، ما مي خواستيم ابتدا رسوا و افشا بكنيم، بعد ديگه اون بايد تصميم بگيره، يادتون هست چند روز قبل از ۳۰خرداد حتي براش نامه نوشتيم، گفتيم آقا ما براي خلع سلاح حاضريم، بفرما اين خلع سلاح، بذار بيام خونه تون. بريم جمارون، از اونجايي كه طرف مي دونست كه وقتي مجاهدين راه بيفتن چي ميشه يادتون هست جواب نامه ي ما رو، اين نامه رو من خودم نوشته بودم، اينطوري داد كه شما چرا؟ من ميام خدمتتان يعني كه آماده باش جنگانا.
خميني : من در هزار احتمال يك احتمال مي دادم كه شما دست برداريد از اون كارهايي كه مي خواهيد انجام بدهيد حاضر بودم با شما تفاهم كنم و من پيش شما بيام لازم هم نبود شما پيش من بياييد .
اشكال نداره، وقتي اتمام حجت سياسي مون تموم شده، وقتي چاره ي ديگري نيست، قيمت نبرد هر چقدر هم سنگين باشه، زيرا كه قيمت شرف و عزت يك خلقه و محال است كه بيرق مجاهدين، آرم مجاهدين، پرچم مجاهدين سر خم كنه. قيمت هر چي كه ميخواد باشه.
بعد، همه ديدند، كه در ۵/مهر چگونه اين شعار به ثبت داده شد. دسته هاي ۵۰تايي، ۱۰۰تايي، ۲۰۰تايي، از مجاهدين و از ميليشياي قهرمان، خونين بال، چون تعادل قوا مشخص بود، بين_ِ ما و دشمن، در گوشه و كنار تهران، گله گله اين يا اون خيابون، آتش برمي افروختند و رژيم هم بيدريغ اعدام مي كرد، سركوب و اعدام. به اين ترتيب از حلقه ي ديگري هم مجاهدين گذشتند و چيزي رو هم به ثبت دادند، شعار مرگ بر خميني رو كه اگر اين حلقه ي ضروري انجام نمي شد، يك چيز كم بود و اون اين بود كه به ثبت داده نمي شد، يعني در هر حال، وقتي ملتي از خميني اون شكلي استقبال كرده و بعد كلك خورده و دجال سوار كار شده، و همه ي مدعيان جا زدند و در صحنه كسي غير از مجاهدين نيست و اون روز هم نبود، همه ي ادعاها توخالي دراومده، البته كه مجاهدين بايد كارشون رو مي كردند. و اين البته روز ازياد نرفتني است. كاش يك زماني بشه صحنه ها و خاطرات اون رو نوشت، تدوين كرد و براي نسل هاي آينده به يادگار گذاشت. سلام بر ميليشيا و همه ي قهرماناني كه اون روز، در طلب آزادي، خون پاك خودشون رو نثار كردند.
مصدق در بیدادگاه نظامی فریاد میزند و میخروشید، آنجایی که حق در کار باشه، با هر قوهای مخالفت میکنم. از همه چیز میگذرم. نه زن دارم، نه پسر دارم، نه دختر دارم.
هیچ چیز ندارم. مگر وطنم رو که جلوی چشمانم دارم و ما در سال ۵۰، در همان بیدادگاههای نظامی شاه اعلام کردیم که جملگی فرزندان مصدق ایم.
چهل و اندی سال از آن روزی که مصدق این کلمات رو میگفت میگذره و ربع قرن ۲۵سال از آن روز که در بیدادگاههای نظامی شاه ما هویت سیاسی خودمان را معرفی کردیم.
و حالا جای آن دارد که با استناد به کهکشان بیکران یکصد هزار جاودانهفروغ آزادی به مصدق که چشم انتظار یک چنین مقاومت جانانهای بود، مقاومت برای آزادی و استقلال ملی چشم انتظار یک چنین مقاومت جانانهای در میان فرزندانش بود بگوئیم: نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود. نگاه کن من از ستاره سوختم. لبالب از ستارگان شب شدم و نگاه کن ما به کجا رسیده ائیم؟ به کهکشان به بیکران به جاودان
و رئیسجمهور برگزیده برای دوران انتقال حاکمیت به ملت
با قدردانی از رزمندگان و زحمتکشان ”کهکشان۹۹“ و درخشش آن در ۳۰هزار نقطه که برق از سر دشمن میپراند و قاطبهٔ عمله و اکره را دچار وحشت و جنون ادواری میکند.
تبریک به آغاز چهلمین سال جنگ آلترناتیو با چراغ راهنمای «نه شاه-نه شیخ» که بزرگترین و طولانیترین مقاومت سازمانیافته تاریخ ایران را نمایندگی میکند.
در آغاز چهلمین سال، از روشن شدن و تعمیق مرزبندی بین آزادی با استبداد، بین مقاومت با تمامیت شیخ و شاه و فرهنگ و ایدئولوژی آنها، بهغایت استقبال میکنیم. این فرصتی مغتنم برای هر جنبش به واقع دموکراتیک و انقلابی است تا بنای استبداد و دجالیت با هر رنگ و لعابی را از بن براندازد.
بگذارید شاه و شیخ با همه شکنجهگران و پاسداران و دم و دنبالچهها و همکاسهها و مزدوران هر چه میخواهند بر ما بتازند. با هر چه دشنام و رذیلت است. با رکیکترین الفاظ و با خشمی دیوانهوار.
با افتخار تمام باید گفت که در تاریخ ایران این تنها نمونهایست که در این ابعاد و با این شدت و این مدت، زیر ضرب و تازیانه و در معرض برچسب و لجنپراکنی باشد و بتواند دوام بیاورد، انسجام داشته باشد و اعتلاء پیدا کند.
این نشان میدهد که ما بهرغم همه برچسبها و بمبارانها و شکنجهها و اعدام و قتلعام توانستهایم دشمنان درونی و بیرونی خلقمان را به همین میزان پس برانیم، گسسته و برآشفته کنیم و در هم بکوبیم.
در محک تجربه، همهٔ قول و غزلها و لاف و گزافهای آزادیخواهی و حقوقبشری مدعیان وقتی به مجاهدین میرسد رنگ میبازد. پردهها کنار میرود و درندهخویی رضاخانی یا نوع خمینی آشکار میشود.
در این چارچوب مجاهدین حق آزادی عقیده و بیان و تشکل و پوشش و حتی حق پاسخگویی هم ندارند. باید جواب بدهند که چرا مسلمان هستند. چرا مبارزه و مقاومت میکنند. چرا دنبال زندگی عادی نمیروند. چرا زنان مجاهد برخلاف حکم رضاخان روسری دارند اما در صف اول دفاع از حقوق بیحجابان بودهاند. چرا در ایدئولوژی آنها جهاد اکبر با نفس و ایدئولوژی فردیت و جنسیت، عملیات جاری شده است. حرف بسیار ساده و روشن است: همین رژیم ولایت فقیه را صدبار بر مجاهدین و شورا ترجیح میدهند.
در رویکرد شیخ و شاه، مجاهد را باید کشت و الا نظم دنیای وحشی ارتجاع و بهرهکشی را برهم میزند و برمیشورد.
زانو زدن و کاسهلیسی در برابر شیخ و شاه از یکسو و غیظ و کین میرغضبانه در برابر مجاهدین از سوی دیگر دو روی یک سکه است. اینجاست که قرآن میگوید «بر غیظ خود بمیرید».
پیام این اندازه خصومت و دروغ و نفرت بر ضد مجاهدین و نتیجهٔ تعمیق مرزبندی، اعتلای آلترناتیو به واقع دموکراتیک و مستقل است. این نوید سرنگونی و پایان عصر استبداد و دجالیت و مژدهٔ پیروزی مقاومت و جبهه خلق است
تأکید میکنم طبق طرح جبهه همبستگی ملی برای سرنگونی استبداد مذهبی، مصوب شورای ملی مقاومت، هر نیروی جمهوریخواه و ملتزم به نفی کامل نظام ولایت فقیه که خواهان استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت است با ماست و ما با او هستیم.
خانم بوتروید رئیس پیشین مجلس عوام انگلستان در دومین اجلاس جهانی ایران آزاد: همبستگی خود را با مردم ایران و مقاومت سازمانیافتهشان ابراز و حمایت خود را از آرمان حقوقبشر، آزادی و یک ایران دموکراتیک اعلام میکنیم.
برای سمبلیزه کردن و نمایندگی مبارزه مردم ایران علیه این رژیم، هیچکس بهتر از شورای ملی مقاومت ایران و خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیدهٔ این مقاومت نیست. نام او و پیامش که آزادی است، رژیم را از بنیاد بهلرزه درمیآورد.
پلتفرم دمکراتیک ۱۰مادهیی مریم رجوی دربرگیرندهٔ آرمانهای مردم ایران است و یک آلترناتیو دموکراتیک برای نسلهای بعدی ایران فراهم میکند و زنان ایران را از حقوقشان برخوردار میکند و برای آنها امکان رهبری کشور و مشارکت در ساختن آینده میهنشان را فراهم میکند.
از تاریخ میآموزیم که رژیمی که سرکوب و تروریسم، بخشی از وجودش را تشکیل میدهد، سرنوشتی جز سقوط ندارد. معنیاش این است که یک ایران آزاد و دموکراتیک برای مردم ایران در دسترس است.
دولت انگلستان را فرامیخوانم که در سمت درست تاریخ قرار بگیرد. مریم رجوی را بهعنوان نمایندهٔ راستین مردم ایران بهرسمیت بشناسد و شورای ملی مقاومت ایران را بهعنوان تنها آلترناتیو قدرتمند در برابر رژیم فعلی بشناسد تا مردم ایران فرصت انتخاب رهبران آینده خود را در انتخاباتی آزاد و عادلانه در جامعةی باز و دموکراتیک بهدست بیاورند.
مسعود رجوی: قدردانی از رزمندگان و زحمتکشان "کهکشان ۹۹" و درخشش آن در ۳۰هزار نقطه که برق از سر دشمن میپراند و قاطبهٔ عمله و اکره را دچار وحشت و جنون ادواری میکند.
تبریک بهآغاز چهلمین سال جنگ آلترناتیو با چراغ راهنمای «نه شاه-نه شیخ» که بزرگترین و طولانیترین مقاومت سازمانیافته تاریخ ایران را نمایندگی میکند.
در آغاز چهلمین سال از روشن شدن و تعمیق مرزبندی بین آزادی با استبداد، بین مقاومت با تمامیت شیخ و شاه و فرهنگ و ایدئولوژی آنها، بهغایت استقبال میکنیم. این فرصتی مغتنم برای هر جنبش بهواقع دموکراتیک و انقلابی است تا بنای استبداد و دجالیت با هر رنگ و لعابی را از بن براندازد.
مسعود رجوی: بگذارید شاه و شیخ با همهٔ شکنجهگران و پاسداران و دم و دنبالچهها و همکاسهها و مزدوران هر چه میخواهند بر ما بتازند. با هر چه دشنام و رذیلت است. با رکیکترین الفاظ و با خشمی دیوانهوار.
با افتخار تمام باید گفت که در تاریخ ایران این تنها نمونهایست که در این ابعاد و با این شدت و این مدت، زیر ضرب و تازیانه و در معرض برچسب و لجنپراکنی باشد و بتواند دوام بیاورد، انسجام داشته باشد و اعتلاء پیدا کند.
این نشان میدهد که ما بهرغم همه برچسبها و بمبارانها و شکنجهها و اعدام و قتلعام توانستهایم دشمنان درونی و بیرونی خلقمان را بههمین میزان پس برانیم، گسسته و برآشفته کنیم و در هم بکوبیم.
در محک تجربه، همهٔ قول و غزلها و لاف و گزافهای آزادیخواهی و حقوقبشری مدعیان وقتی به مجاهدین میرسد رنگ میبازد. پردهها کنار میرود و درندهخویی رضاخانی یا نوع خمینی آشکار میشود.
در این چارچوب مجاهدین حق آزادی عقیده و بیان و تشکل و پوشش و حتی حق پاسخگویی هم ندارند. باید جواب بدهند که چرا مسلمان هستند. چرا مبارزه و مقاومت میکنند. چرا دنبال زندگی عادی نمیروند. چرا زنان مجاهد برخلاف حکم رضاخان روسری دارند اما در صف اول دفاع از حقوق بیحجابان بودهاند. چرا در ایدئولوژی آنها جهاد اکبر با نفس و ایدئولوژی فردیت و جنسیت، عملیات جاری شده است.
در رویکرد شیخ و شاه، مجاهد را باید کشت والا نظم دنیای وحشی ارتجاع و بهرهکشی را برهم میزند و برمیشورد.
زانو زدن و کاسهلیسی در برابر شیخ و شاه از یکسو و غیظ و کین میرغضبانه در برابر مجاهدین از سوی دیگر دو روی یک سکه است. اینجاست که قرآن میگوید «بر غیظ خود بمیرید».
پیام این اندازه خصومت و دروغ و نفرت بر ضد مجاهدین و نتیجهٔ تعمیق مرزبندی، اعتلای آلترناتیو به واقع دموکراتیک و مستقل است. این نوید سرنگونی و پایان عصر استبداد و دجالیت و مژدهٔ پیروزی مقاومت و جبهه خلق است.
تأکید میکنم طبق طرح جبهه همبستگی ملی برای سرنگونی استبداد مذهبی، مصوب شورای ملی مقاومت، هر نیروی جمهوریخواه و ملتزم به نفی کامل نظام ولایت فقیه که خواهان استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت است با ماست و ما با او هستیم.