‏نمایش پست‌ها با برچسب جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، اسفند ۲۴، ۱۴۰۱

مسعود رجوی: درماندگی بچه شاه از «سلطنت انتخابی» تا «فراسوی» سلطنت و جمهوری

 


مسعود رجوی-۲۲ اسفند ۱۴۰۱

درماندگی بچه شاه از «سلطنت انتخابی» تا «فراسوی» سلطنت و جمهوری

و منشور بی‌یال و دم و اشکم «گذار از جمهوری اسلامی» بدون تعیین‌تکلیف سلطنت و جمهوری

«ابتدا با تکیه بر فعالیت‌های خارج کشور» برای فراهم کردن زمینهٴ مشارکت «کنشگران داخل کشور»

آکنده از «رایزنی» با دولتهای خارجی و ردیف‌کردن کنوانسیونهای بین‌المللی

تا در «گام‌های بعدی با حضور کنشگران داخل ایران» نوبت به «راهکارهای انتقال قدرت»

در «فرآیندی خشونت‌پرهیز» برسد!

این است علائم آشکار آلترناتیو دیکتاتوری و وابستگی با کلی‌بافی در بارهٴ «حکمرانی دموکراتیک»

البته با «ادغام» نیروهای سپاه در ارتش برای «دفاع از یکپارچگی سرزمینی»

مبادا ملیت‌های تحت ستم سرپیچی نموده و به «تمرکز زدایی» قناعت نکنند

«ممنوعیت هرنوع مجازات خودسرانه در دوران گذار» هم یادتان باشد

مبادا به امثال پرویز ثابتی و رئیسی و نیری و اعقاب لاجوردی و صیاد شیرازی چپ نگاه کنید!

۱-گفته‌ایم و تکرار می‌کنیم که انکار انقلاب ضدسلطنتی توهین به مردم ایران و لگدمال کردن اعلامیهٔ جهانی حقوق‌بشر و مشخصاً حق شورش و قیام علیه ستمگر به‌عنوان آخرین علاج بشر است.

۲۳۴سال از انقلاب کبیر فرانسه می‌گذرد. آیا دیده‌اید کسی به انقلاب مردم فرانسه اهانت کند؟ در حالی که همه سرنوشت شاه و زنش ماری آنتوانت و آنچه را پس از آن در فرانسه واقع شده به‌روشنی می‌دانند.

آیا سرود ملی فرانسه و بزرگداشت مقاومت یک خلق را شنیده‌اید؟ آیا هنوز فرمان «مسلح شدن شهروندان» و «تشکیل گردانها» و بانگ «به‌پیش» طنین‌انداز نیست؟

آیا دیده‌اید کسی این انقلاب را مثل بچه شاه ”شوم“ بخواند؟

۲-گفته‌ایم و تکرار می‌کنیم که بی‌جواب گذاشتن «سلطنت یا جمهوری» و موکول کردن آن به بعد یا پای صندوق رأی، به بهانهٔ برهم نخوردن وحدت، انکار حاکمیت و رأی جمهور ملت است. این فریبکاری و خیانت و انحراف و تفرقه به سود رژیم ولایت است.

۳-گفته‌ایم و تکرار می‌کنیم که دم زدن صوری از اتحاد، بدون ابطال شناسنامهٔ دیکتاتوریهای شاه و شیخ همان «همه با من» خمینی است. خمینی هم در خارجه «زیر درخت سیب» می‌گفت که پس از سقوط رژیم شاه چیزی نمی‌خواهد، به قم می‌رود و «طلبگی» پیشه می‌کند.

۴-گفته‌ایم و تکرار می‌کنیم که اصل موضوع «جبهه خلق» یا «جبهه مردم ایران» شامل تمام آنهایی است که خواستار سرنگونی دیکتاتوری و حاکمیت جمهور مردم ایران یعنی جمهوری «از طریق انتخابات آزاد، با رأی عمومی، مستقیم، مساوی و مخفی» هستند.

۵-گفته‌ایم و تکرار می‌کنیم که جبهه خلق با شاخص حاکمیت جمهور مردم، ابداع ما نیست. من درآوردی نیست. زیر حاکمیت رژیم‌های استبدادی یا وابسته، نمی‌توان و نباید مانند دموکراسی‌های غربی طیفی از راست به چپ یا از چپ به راست ترسیم و تقسیم کرد. تا فاشیسم و دیکتاتوری حاکم است، تا زمانی که حق حاکمیت مردم غصب شده و به سرقت رفته است، ابتدا باید جبهه خلق و ضدخلق تعیین‌تکلیف شود. تجربهٔ یکصد سال شاه و شیخ، به‌رسمیت شناختن مرزبندی ملی ایرانیان با دیکتاتوری و وابستگی برای رسیدن به آزادی و استقلال است. بنابراین شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر» راهبند استبداد و استعمار است

۶-اکنون با صراحت و بی‌تعارف بگویید آن «کنشگران داخل» چه جنس و چه سنخ کنشگرانی هستند؟ اگر هویت آنها را نباید گفت، اقلاً ماهیت را بگویید. واقعاً کلمهٔ کلی و بی‌سمت و سوی «کنشگر» برای یک شخص سیاسی حقیقی یا حقوقی به چه معناست؟

آیا «برادران سپاه» و «دوستان اصلاح‌طلب» را هم شامل می‌شود؟ اگر منظور زنان و جوانان و مردان شورشگر بود که حتماً این خصلت ویژهٔ آنها را خاطرنشان می‌کردید. وانگهی اشخاصی که گفته می‌شود از داخل کشور متن را نوشته و ارسال کرده‌اند، تحت‌نظر رژیم بود یا نبود؟ مانند دفعهٴ پیش «سردار مدحی» مذکر یا مؤنثی در کار هست یا نیست؟

آخر ما مارگزیده هستیم و از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسیم. از جمله مجری پرتاب شدهٔ تلویزیون رژیم که داستان وکالت را علم کرد! به‌خصوص که قبل از هر چیز خط قرمز ۴۴سالهٔ رژیم یعنی «دوری از سازمان منفور» ما سرموضعی‌های واجب‌القتل را علم کرد!

باور کنید ترس ما بی‌علت نیست! به جان شما، خودمان هم می‌دانیم که هیچ محبوبیتی نزد نظام و علاقمندان نداریم. چون می‌گویند ۱۷هزار نفر از آنها را کشته‌ایم! به‌قول شما روسری اجباری هم که داریم‌، ارتباطات بیرونی هم نداریم آن قدر که اگر با بچه شاه حرف بزنیم وا می‌رویم و فرومی‌پاشیم!

آخر، شاه خودش از طریق ثابتی و سایر کابل به‌دستان تحت‌امر با ما طوری حرف زد که مزه‌اش هنوز در کف پایمان هست! البته اعلیحضرت نیز مانند آقازاده به تمام کنوانسیونهای بین‌المللی و اعلامیهٔ جهانی حقوق‌بشر اعلام پیوستگی کرده بودند!

۷-اگر به کار بردن کلمهٔ «انحلال سپاه» به‌رغم ارتباطات اذعان شده، برای گرفتن بهانه از ما و برگرفته از مادهٴ ۴ سند وظایف دولت موقت از برنامهٔ شورای ملی مقاومت در ۴۱سال پیش است، حرفی نیست. اما پیچاندن و ادغام و استتار آن در «نیروهای نظامی دیگر چون ارتش در صورت اثبات عدم دخالت در جنایات و داشتن تخصص» هیچ کودکی را نمی‌فریبد. زیرا انحلال، یک تمامیت است و معنی روشنی دارد. والا همین حرف را می‌توان به ساواکی‌ها و اطلاعاتی‌ها هم تعمیم داد و مثل بچه شاه گفت که خود آنها تضمین امنیت و ثبات آینده هستند!

عجبا که همین دیروز از ژنرال کلارک فرمانده پیشین ناتو شنیدیم که در مورد کسانی که برای این رژیم کار می‌کنند می‌گفت باید «از این رژیم فاسد دست بکشند و یونیفرم خود را برای ملحق شدن به تظاهرات مردم پاره کنند» و می‌گفت که مردم می‌توانند بر خود حکومت کنند و «به دیکتاتور یا شاه مستبد نیاز ندارند».

ببین که تفاوت با بچه شاه از کجا تا به کجاست؟ یونیفرم هم یونیفرم است و سپاه و ارتش و انتظامی و غیرآن ندارد.

در مورد ارتش جمهوری آینده هم البته مؤسسان منتخب مردم تصمیم می‌گیرد. اما اگر نظر ما را بخواهند می‌گوییم ارتش آزادیبخش ملی ایران با همین زنان و مردان شورشگر که قیمت آزادی را داده و می‌دهند از کانون‌های‌شورشی گرفته تا پیشمرگان کرد و سلحشوران بلوچ و عرب و ترکمن و دلیران تنگستان و ماهشهر و لر و قشقایی و بختیاری و نوادگان ستارخان و کوچک خان و پسیان و البته پرسنل مردمی ارتش که مانند زمان شاه به مردم می‌پیوندند.

۸-نتیجه: ما دانش‌آموزان در زنگ انشای «منشور همبستگی و سازماندهی» خوب فهمیدیم که کلمات بی‌خطر «گذار» و «ادغام» و «یکپارچگی سرزمینی» و «کنشگران داخل کشور» با موزیک متن «خشونت‌پرهیزی» بی‌حساب و کتاب نیست. مضافاً بر آن همه «رایزنی با دولتها» (یحتمل برای اخذ پول‌های بلوکه شده ایران) و «ابتدا بر فعالیت‌های خارج کشور تکیه» زدن، همراه با طفره رفتن از راه‌کار مشخص برای انتقال قدرت، که فقط گریز از نقد و اکتفا کردن به نسیه است. گوئیا بیشتر چشم به «جذب سرمایه‌گذاران بین‌المللی» دوخته است.

ماحصل، بین دو گزینه تاب می‌خورد. یکی حمله خارجی و بر تخت و مسند نشاندن بچه شاه که سرابی بیش نیست. دیگری طرح استحاله و همبستگی با جناح‌هایی از همین رژیم. در مجموع منشورش پنبه‌دانه‌یی است. عاقلان را اشارتی کافیست.


شنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۹

۵مهر – سالروز حماسه فروزان پنجم مهرماه ۱۳۶۰

 


روز تاريخي

بت‌شكنی و فراگير كردن شعار

مرگ بر خمينی


پيام راديويی مسعود رجوی

به مناسبت ۵ مهر

۶ مهر ۱۳۶۰


سالروز ديگر عيد خونين ميليشيا و مجاهدين است در ۵/مهر، روزي كه در اون مجاهدين پرده ها رو بطور كامل كنار زدن و شعار مرگ بر خميني رو با خون صدصد و هزارهزار ميليشياي مجاهد خلق و ديگر اعضا و كادرها و هوادارانشون به ثبت دادند. هميشه فرصت كم بوده براي يادآوري و تجديد خاطره ي درباره ي ابعاد و عظمت ۵/مهر. از اون پيشتر هيچكس نه مي توانست و نه جرأت كرده بود! چه از گروههاي مذهبي، چه ماركسيست و چه غير و كه شعار مرگ بر خميني رو بر زبان جاري كنه چه رسد اينكه به ثبت بده، زيرا كه دجال توده هاي مردم رو هم با خودش، يا بسياري از توده هاي مردم رو با خودش برده بود، عكسش رو در ماه مي ديدن بنابراين خشم و كين مردمي بصورت مشخص و متبلور متوجه شخص بهشتي بود،خيلي جرأت و توان مي خواست. شخص خود خميني رو شعار مرگش رو دادن. امروز البته انگار نه انگار كه اين چيزي هست چون به ثبت رسيده، سال ها تكرار شده، تبديل به يك شعار اجتماعي شده بود، الان در هر كجا كه حركت اعتراضي هست، مرگ رژيم رو يا سردمدارهاش رو ميخوان همه.

در پهنه ي سياسي هم، همه ي گروهها و گروهچه ها كم كم در پي مجاهدين بالاخره ناگزير بالا آوردند: مرگ بر رژيم جمهوری اسلامی و امثال اين چيزها. اما، اون روزها اينطور نبود، يادتون هست كه حتي براي بساطهاي خياباني، توي خيابونای شهرهای مختلف، چونكه هنوز تضادمون با دشمن متعارض نشده بود، با ارتجاع، و ما نمي خواستيم اولين كسي باشيم كه مسالمت رو برهم مي زنه، مي گفتيم كه اگرچه اين قانون اساسي ولايت فقيه رو قبول نداريم، اما در چارچوب قانون اساسي همين رژيم اگر خودش مجريش باشه، ما به فعاليت سياسي مسالمت آميز ادامه خواهيم داد. مي خواستيم به ثبت برسه كه كسي كه مسالمت رو مي شكنه ما نيستيم، در هر حال ما نمي خواستيم بنحو ماجراجويانه، يا زودرس و چپ روانه جلو بيفتيم.

لازمه ي مقابله با دجالي كه خيلي اذهان رو ربوده بود همون فدا و ذبح عظيم روز ۵/مهر هم بود. ما نمي خواستيم بهم بزنيم، ما مي خواستيم ابتدا رسوا و افشا بكنيم، بعد ديگه اون بايد تصميم بگيره، يادتون هست چند روز قبل از ۳۰خرداد حتي براش نامه نوشتيم، گفتيم آقا ما براي خلع سلاح حاضريم، بفرما اين خلع سلاح، بذار بيام خونه تون. بريم جمارون، از اونجايي كه طرف مي دونست كه وقتي مجاهدين راه بيفتن چي ميشه يادتون هست جواب نامه ي ما رو، اين نامه رو من خودم نوشته بودم، اينطوري داد كه شما چرا؟ من ميام خدمتتان يعني كه آماده باش جنگانا.

خميني : من در هزار احتمال يك احتمال مي دادم كه شما دست برداريد از اون كارهايي كه مي خواهيد انجام بدهيد حاضر بودم با شما تفاهم كنم و من پيش شما بيام لازم هم نبود شما پيش من بياييد .

اشكال نداره، وقتي اتمام حجت سياسي مون تموم شده، وقتي چاره ي ديگري نيست، قيمت نبرد هر چقدر هم سنگين باشه، زيرا كه قيمت شرف و عزت يك خلقه و محال است كه بيرق مجاهدين، آرم مجاهدين، پرچم مجاهدين سر خم كنه. قيمت هر چي كه ميخواد باشه.

بعد، همه ديدند، كه در ۵/مهر چگونه اين شعار به ثبت داده شد. دسته هاي ۵۰تايي، ۱۰۰تايي، ۲۰۰تايي، از مجاهدين و از ميليشياي قهرمان، خونين بال، چون تعادل قوا مشخص بود، بين_ِ ما و دشمن، در گوشه و كنار تهران، گله گله اين يا اون خيابون، آتش برمي افروختند و رژيم هم بيدريغ اعدام مي كرد، سركوب و اعدام. به اين ترتيب از حلقه ي ديگري هم مجاهدين گذشتند و چيزي رو هم به ثبت دادند، شعار مرگ بر خميني رو كه اگر اين حلقه ي ضروري انجام نمي شد، يك چيز كم بود و اون اين بود كه به ثبت داده نمي شد، يعني در هر حال، وقتي  ملتي از خميني اون شكلي استقبال كرده و بعد كلك خورده و دجال سوار كار شده، و همه ي مدعيان جا زدند و در صحنه كسي غير از مجاهدين نيست و اون روز هم نبود، همه ي ادعاها توخالي دراومده، البته كه مجاهدين بايد كارشون رو مي كردند. و اين البته روز ازياد نرفتني است. كاش يك زماني بشه صحنه ها و خاطرات اون رو نوشت، تدوين كرد و براي نسل هاي آينده به يادگار گذاشت. سلام بر ميليشيا و همه ي قهرماناني كه اون روز، در طلب آزادي، خون پاك خودشون رو نثار كردند.


پنجشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۹۹

افسار گسیختگی رژیم علیه مسعود رجوی به‌موازات مجلس انقباضی و دولت حزب‌اللهی در بحران سرنگونی


مهمترین اتفاق در تاریخ سازمان مجاهدین قطعاً مسعود رجوی است. او تنها عضو زنده هسته مرکزی سازمان مجاهدین خلق است.
از همان اول معلوم بود مجاهدین میانه خوبی با جمهوری اسلامی ندارند. آنها به قانون اساسی رأی ندادند موضوعی که باعث شد خمینی اجازه ندهد مسعود رجوی در انتخابات ریاست‌جمهوری وارد رقابت ها بشود.
در ماجرایی که به اعدام‌های گسترده سال۶۷ آن را تعبیر می‌کنند، از خمینی چهره دیگری را می‌بینیم. خمینی در دستوری قاطع محارب بودن مجاهدین را اعلام کرد و دستور اعدام زندانی‌هایی که از وابستگی‌شان پشیمان نبودند را صادر کرد.
بر اساس آمار رسمی آنها تا امروز چیزی در حدود ۱۷هزار را به قتل رساندند.
تلویزیون رژیم روز ۱۲خرداد ۹۹ به موازات تشکیل مجلس انقباضی و دولت حزب‌اللهی در برنامه‌یی، مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران را به‌طور افسارگسیخته مورد حمله قرار داد:

گزارشگر: «اما مهمترین اتفاق در تاریخ سازمان مجاهدین قطعاً مسعود رجوی است ... که تنها عضو زنده هسته مرکزی سازمان مجاهدین خلق است ... .

پیروزی انقلاب اسلامی برای سازمان مجاهدین خلق یک فرصت مناسب بود چون در آستانه سرنگونی شاه مسعود رجوی از زندان آزاد شد و برای حیات دوباره تشکیلاتی‌اش شروع به فعالیت کرد».

مسعود رجوی: «ما بدون این‌که در فکر و در خیال برد و باخت باشیم یا کسب عنوان و مقام نظرمان را جلب کرده باشد کما این‌که طی این مدت لااقل این را به اثبات رساندیم که از ابتدای انقلاب هم در پی چنین چیزهایی نبودیم، موفقیت نفس این تجربه را که همان مشارکت فعال نیروهای انقلابی از این قبیل هست».

گزارشگر: «از همان اول معلوم بود این سازمان میانه خوبی با جمهوری اسلامی ندارد... . . مثلا وقتی امام دستور داد همه مردم سلاحهایی را که از پادگانهای ارتش شاه برده بودند را برگردانند سازمان مجاهدین خلق این کار را نکرد آنها به قانون اساسی جمهوری اسلامی هم رأی ندادند موضوعی که باعث شد تا امام اجازه ندهد مسعود رجوی در اولین انتخابات ریاست‌جمهوری وارد رقابت ها بشود ...

بر اساس آمار رسمی آنها تا امروز چیزی در حدود ۱۷هزار ایرانی را به‌قتل رساندند ...

رجوی خرداد ماه۶۵ وارد عراق شد و صدام هم رسماً از او استقبال کرد بعد از اون اعضای سازمان از ترکیه پاکستان و کردستان عراق به مقرهای سازمان در عراق فراخوانده شدند از آن به بعد واحدهای عملیاتی منافقین ... ... رسماً وارد جنگ شدند.

آنها نقش مهمی در امنیتی شدن پرونده هسته‌یی ایران داشتند و اولین گروهی بودند که ادعا کردند ایرانیها در مکانهای مخفی در حال تولید سلاح هسته‌یی هستند».

مسعود رجوی: «چنانکه می‌دانید کمیسیون تحقیقات دفاعی و استراتژیک شورای ملی مقاومت در مرداد و هم‌چنین در مهرماه امسال سال۸۱ با انتشار دو گزارش مستند و تکان‌دهنده که در سطح بین‌المللی توجه زیادی ایجاد کرد از پروژه‌های مخفی اتمی و تسلیحات شیمیایی میکروبی رژیم همراه با برنامه توسعه موشکی‌اش پرده برداشت».

گزارشگر: «امام خمینی در روزهایی که خیلی‌ها هنوز صف سازمان مجاهدین را از مردم جدا نکرده بودند هم آنها را تأیید نمی‌کرد».

خمینی: «من نجف که بودم یک نفر از همین آمد قبل از این‌که این منافقین پیدا شوند هر روز آمد آنجا و شاید روزی ۲ساعت آمد صحبت کرد از نهج‌البلاغه از قرآن همه حرف‌هایش را زد من یک قدری به‌نظر م آمد که این وسیله است بعضی کارها وسیله برای مطلب دیگری است و آمده بود که تأیید بگیرد از من ... حتی آقایان خیلی محترمی در تهران چیز کرده بودند اینها مردم چطور هستند من باورم نیامده... . .

گزارشگر: با این وجود امام همیشه معتقد بودند حساب بدنه منافقین با سران آنها جدا هست و باید هر طور شده آنها را به دامنه ملت برگرداند ... . .

خمینی: «چرا خودتان را به تباهی می‌کشید و با اسم استقلال ایران می‌خواهید ایران را به چنگال گرگ های قدرتمند مبتلا کنید یک قدری تفکر کنید ملت ما یک قدری در حال این افراد تفکر کنند و پدر و مادرهای این جوانهای گول خورده، این دخترهای گول خورده، این پسرهای گول خورده، تفکر کنند آنها را هدایتها کنند. ما خیر شما را می‌خواهیم، جمهوری اسلامی خیر دنیا و آخرت شما را می‌خواهد جمهوری اسلامی استقلال واقعی شما را می‌خواهد».

گزارشگر: «البته رفتار امام با منافقین همیشه با همین ملایمت نبوده و مثلاً در ماجرایی که منافقین به اعدام‌های گسترده سال۶۷ آن را تعبیر می‌کنند از امام خمینی چهره دیگری را می‌بینیم که به ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ برمی‌گردد یعنی روزی که جمهوری اسلامی ایران برای پایان جنگ قطعنامه ۵۹۸ را قبول کرد... .

مسعود رجوی در یک عملیات بزرگ دستور حمله به ایران را صادر کرد عملیاتی به نام فروغ جاویدان، عملیات فروغ جاویدان سوم مرداد آغاز شد ... .

منافقین توانستند قصرشیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلام‌آباد غرب را اشغال و تخریب کنند اما نیروهای ارتش و سپاه که از جبهه‌های جنوب خودشان را رسانده بودند توانستند جلوی آنها را سد بکنند ... . .

تعداد کشته‌های منافقین در آن عملیات قطعاً بیش از ۲۰۰۰نفر هست اما خود آنها کشته شدن ۱۳۰۴نفر را تأیید کردند آنها زخمی‌هایشان را ۱۵۰۰نفر اعلام کردند ... ».

مسعود رجوی: «اگر چه بیش از هزار جاودانه‌فروغ را که هر کدام عالمی بودند هر کدام چه زن و چه مرد شیر آهن کوهی بودند و جواهری و تاریخچه‌ای اگر چه اینها را فدا کردیم اما به‌وضوح می‌بینم مثل بیست و سه چند سال گذشته که امروز به نسبت دیروز مجاهدین و ارتش آزادیبخش خیلی خیلی زیاد تر شده‌اند». 

گزارشگر: «این جا بود که امام خمینی در دستوری قاطع محارب بودن منافقین را اعلام کرد و دستور اعدام زندانی‌هایی که از وابستگی‌شان به سازمان مجاهدین پشیمان نبودند را صادر کرد».

فتوای خمینی: «از آنجا که منافقین خائن به هیچ‌وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات نا جوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده می‌کنند محارب و محکوم به اعدام می‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رأی اکثریت آقایان حجت الاسلام نیری دامة افاضاته قاضی شرع و جناب آقای اشراقی دادستان تهران و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد اگر چه احتیاط در اجماع است و همین طور در زندانهای مراکز استان کشور رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم‌الاتباع می‌باشد. رحم بر محاربین ساده‌اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند اشداء علی الکفار باشند. تردید در مسائل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد و السلام».

لازم به یادآوری است که منتظری روز دوشنبه ۲۴مرداد ۶۷ در دیدار با هیات مرگ خطاب به آنها گفت: «. به نظر من بزرگترین جنایت که در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ ما رو محکوم می‌کنه به دست شما انجام شده و شما را در آینده جزو جنایتکاران توی تاریخ می‌نویسند. این، بی‌رودربایستی

مردم از ولایت فقیه داره چندش‌شون میشه. ... . .

در خاتمه مجاهدین خلق اشخاص نیستند یک سنخ فکر و برداشت است. یک نحو منطق است و منطق غلط را باید با منطق صحیح جواب داد. با کشتن حل نمی‌شود بلکه ترویج می‌شود».

یکشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۹

ارتش آزادیبخش ملی ایران - شماره ۲۴ - آمار ۲۵هزار جان‌ باختهٔ کرونا پشت هر انسانی را می‌لرزاند


آمار ۲۵هزار جان‌باختهٔ کرونا پشت هر انسانی را می‌لرزاند
خامنه‌ای و روحانی برای حفظ رژیم از خطر قیام و سرنگونی در شرایط تحریم
مانند جنگ ضدمیهنی و مانند قتل‌عام زندانیان سیاسی، استراتژی کلان تلفات انسانی
و فرستادن مردم به میدانهای مین کرونا را در پیش گرفته‌اند

هموطنان،
وضعیت و شرایط ایران و خطی را که رژیم در فاجعهٔ کرونا در پیش گرفته با سایر کشورها مقایسه نکنید.
اینجا صحبت از مدل چینی یا اروپایی و آمریکایی، بیراهه رفتن است. خامنه‌ای در ۱۳اسفند به صراحت گفت بر آن است از بلا و تهدید کرونا، نعمت و فرصت بسازد. منظورش این است که کرونا را بر ضد سرنگونی رژیم ولایت فقیه با تلفات کلان انسانی برای حفظ این رژیم به کار گیرد.
خامنه‌ای: «این بلا به‌نظر ما بلای آن‌چنان بزرگی نیست، از این بلاها بزرگتر هم وجود داشته و دارد، خودمان هم در کشور مواردی را مشاهده کردیم... و مطلب آخر هم این است که مسأله یک مسأله گذرا است، یک چیز فوق‌العاده نیست، از این حوادث در کشور پیش می‌آید، البته من نمی‌خواهم مسأله را خیلی کوچک بگیرم، اما خیلی هم بزرگش نکنیم مسأله را. یک قضیه‌یی است پیش آمده، یک مدتی که انشاءالله خیلی طولانی نخواهد بود،‌ این برای کشور وجود خواهد داشت بعد همه رخت برمی‌بندد و می‌رود و می‌تواند تجربیاتی که ما در این زمینه به‌دست می‌آوریم و فعالیتی که مردم می‌کنند، دستگاهها می‌کنند و در واقع یک رزمایشی، رزمایش عمومی در این زمینه انجام می‌گیرد این می‌تواند یک دستاورد باشد. اگر این دست‌آوردها را داشته باشیم، بلا برای ما تبدیل می‌شود به نعمت، تهدید تبدیل می‌شود به فرصت».
اینچنین برای خلیفهٔ ارتجاع هر مرگ یک فرصت و یک نعمت است.
خمینی هم جنگ را «نعمت الهی» می‌دانست. برای حفظ رژیم ولایت فقیه که آن را واجب‌ترین واجب‌ها اعلام کرد ۸سال به جنگ ضدمیهنی با عراق ادامه داد. یک میلیون اتباع ایران را به تنور جنگ ریخت. ۲میلیون معلول و مجروح و ۴میلیون نفر آواره شدند. وزارت آموزش و پرورش خمینی در ۱۵دی ۱۳۶۷ اعلام کرد در طول جنگ ۴۴۰هزار دانش‌آموز را به خط مقدم یعنی بر روی میدانهای مین فرستاده است. رژیم تا همین اواخر در روز ۸آبان تحت عنوان روز بسیج دانش‌آموزی یادواره ۳۶هزار تن از دانش‌آموزان قربانی را برگزار می‌کرد.
جنگ ضدمیهنی بیش از هزار میلیارد دلار خسارت برجا گذاشت که معادل درآمد یک قرن نفت ایران بود. خمینی قبل از آن‌که ارتش آزادیبخش‌ او را به خوردن زهر آتش‌بس ناگزیر کند، می‌گفت که تا آخرین خانه‌یی که در تهران باقی بماند ادامه خواهد داد. می‌گفت «اگر این جنگ ۲۰سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم».


خمینی برای حفظ نظام بعد از آتش‌بس به قتل‌عام مجاهدین «سر موضع» در زندانهایش حکم کرد و فتوا داد:
«از آنجا که منافقین خائن به هیچ‌وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست... و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور...
و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه‌ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کـرده و می‌کنند محارب و محکوم به اعدام می‌باشند‌».
بعد هم در پاسخ به سؤالات سرجلاد قضاییه وقت، هیچ شکافی باقی نگذاشت. حکم قتل‌عام را آب‌بندی کرد و نوشت: « در تمام موارد... هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید».
در آن روزگار برای ناظرانی که با طینت دجال و ضدبشری ولایت فقیه آشنا نبودند، عملکرد خمینی در ماجرای گروگانگیری و در جنگ‌افروزی و قتل‌عام و صدور ارتجاع و تروریسم، به‌سادگی قابل فهم نبود. هم‌چنانکه نمی‌دانستند چرا می‌گفتیم و می‌گوییم که تنها هماورد تاریخی و ایدئولوژیکی ولایت‌فقیه، اسلام بردبار و دموکراتیک مجاهدین است. ۴۰سال گذشت و این هماوردی در جمیع جهات در عرصهٔ سیاسی و اجتماعی ایران و در پهنهٔ منطقه‌یی و بین‌المللی هم‌چون روز روشن شد.
امروز هم در موضوع کرونا در وهله اول مشکل بتوان فهمید که چرا خامنه‌ای و روحانی به‌خاطر همان اقتصادی که خمینی می‌گفت مال خر است، در فرستادن مردم به کام مرگ کرونا منفعت و اصرار دارند. مگر نمی‌فهمند که وبال گردنشان خواهد شد؟ اما چاره‌ای ندارند و بین بد و بدتر ناگزیر بد را انتخاب کرده‌اند.

×××××

آمار ۲۵هزار جان‌ باختهٔ کرونا پشت هر انسانی را می‌لرزاند. اما خامنه‌ای و روحانی برای حفظ رژیم از خطر قیام و سرنگونی در شرایط تحریم، استراتژی کلان تلفات انسانی و فرستادن مردم به میدانهای مین کرونا را در پیش گرفته‌اند. این«به سر کار» فرستادن زحمتکشان اعم از کارگران و کارمندان ادامه همان خط کار جنگ ضدمیهنی و قتل‌عام زندانیان در شرایط امروز است.
اگر برای رژیم ولایت فقیه هر مرگ یک فرصت و یک نعمت است، ما باید با شورش و جنگ صد برابر آن را به تیک‌تاک قیام و ناقوس سرنگونی تبدیل کنیم. فرصت استبداد دینی و رژیم دجال و ضدبشری به پایان رسیده است.
شورشگران پیروزی می‌سازند.

مسعود رجوی
۲۳فروردین ۹۹