سه‌شنبه، شهریور ۲۸، ۱۴۰۲

مسعود رجوی: آفرین و درود به قهرمانان کانون‌های شورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادی

 


آفـریـن و درود

به قهرمانان کانون‌های‌شورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادی

به‌خاطر ۴۱۴پراتیک انقلابی در تهران و ۴۰شهر دیگر

که جیغ دشمن ضدبشری را در آورده است

در تهران بزرگ از روز ۲۰شهریور نیروهای دشمن در آماده‌باش کامل بودند و هنوز هم هستند.

آمار نیروهای سرکوبگر سپاه و بسیج در تهران بزرگ ۲۳هزار نفر در صحنه و آمار وحوش انتظامی ۲۱هزار نفر است. در بسیاری نقاط تهران تجمع بیش از ۳نفر را هم دشمن بر نمی‌تابید.

این نشان از شکنندگی فوق‌العاده رژیم است. اقتضای این مرحله همان اَشکال عالی‌تر مبارزه و شورشگری برای شکستن دور تسلسل در دایرهٴ محدود است. متمایز شدن صف‌بندیهای سیاسی در این مرحله نشانهٔ پیشرفت و تعمیق و‌ تکامل است. سره را از ناسره جدا می‌کند.

یادآوری می‌کنم که در رویارویی با دشمن، کوکتل جواب جوانان شورشی

و توده مردم به گله‌های پیاده و موتوری و زرهپوش‌های دشمن است

خامنه‌ای می‌گوید ”ملاک و معیار“ طبق آیهٴ “أَشِدَّاءُ عَلَی‌الْکُفَّار“ راهی است که ”استکبار و دولتهای قاهر ضداسلام را ناراحت و عصبانی می‌کند“ .

ما می‌گوییم در زمانهٔ ما با همین شاخص، ”سخت و سهمگین در برابر حق ستیزان“، باید خامنه‌ای حق‌ستیز و هلاک‌کنندهٴ حرث و نسل مردم ایران را نخستین مصداق آن قرار دهیم. باید اول خود خامنه‌ای و رژیم ولایت فقیه را نشانه بگیریم و با شاقول آنچه او را بیشتر ناراحت و عصبانی می‌کند، حرکت کنیم. به همین خاطر وزیر اطلاعاتش می‌گوید مجاهدین «قطعاً در هر کجا حضور داشته باشند به‌عنوان یک تروریست محسوب می‌شوند». درست می‌گوید! در مجاهدین ۱۷هزار بار مرگ خود و رژیمش را می‌بیند.

خامنه‌ای می‌افزاید: «دشمن دو نقطهٔ امنیت و وحدت را آماج حملهٔ خودش قرار داده که باید در مقابلش ایستاد». درست می‌گوید! ارمغان قیام برای رژیم ولایت، ناامنی و گسیختگی و سرانجام سرنگونی است. او بیهوده و مذبوحانه تلاش می‌کند در مقابلش بایستد.

بجنـگ تا بجنگیـم

قیـام خلق خاموشی نمی‌پـذیرد

مسعود رجوی 

۲۶شهریور ۱۴۰۲


دوشنبه، شهریور ۲۷، ۱۴۰۲

مسعود رجوی: آفرین و درود به قهرمانان کانون‌های شورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادی

 


مسعود رجوی: آفرین و درود به قهرمانان کانون‌های شورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادی به‌خاطر ۴۱۴ پراتیک انقلابی و اختناق‌شکن در سالگرد قیام در تهران و ۴۰شهر دیگر که جیغ دشمن ضدبشری را در آورده است.

در تهران بزرگ از روز ۲۰شهریور نیروهای دشمن در آماده‌باش کامل بودند و هنوز هم هستند. آمار نیروهای سرکوبگر سپاه و بسیج در تهران بزرگ ۲۳هزار نفر در صحنه و آمار وحوش انتظامی ۲۱هزار نفر است.

در بسیاری نقاط تهران تجمع بیش از ۳نفر را هم دشمن بر نمی‌تابید که نشان از شکنندگی فوق‌العاده رژیم و ترس از قیام خلق است.

مسئول شورای ملی مقاومت: با سلام و درود به مصدق بزرگ و هم سنگران و یاران پایدار شورا و مقاومت

 


با سلام و درود به مصدق بزرگ و هم‌سنگران و یاران پایدار شورا و مقاومت

و تبریک و تهنیت به رئیس‌جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت

برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران

پس از قیام ۱۴۰۱ چرخ زمان و انقلاب دموکراتیک نوین ایران هرگز به عقب برنمی‌گردد.

فاشیسم دینی تا زمان سرنگونی هرگز دست از سرکوب برنمی‌دارد.

خامنه‌ای تا زنده است هرگز از هژمونی انحصاری دست بر نمی‌دارد.

نتیجه چیست؟ قیامهای بیشتر و بیشتر با جنگ یعنی آتش و حرکت فزاینده و سرانجام سرنگونی. این سرشت و سرنوشت نهایی نبرد و انقلابی است که از ۴۲سال پیش پرچم افراشته و از بسا کوره‌های گدازان گذشته است.

انقلابی که با رود خروشان خون شهیدانش، باز هم می‌رود، می‌شکند، می‌سوزد، می‌دمد، می‌شکفد در هرجا و این مسیری است تا پیروزی.

پارسال در این ایام باید از حرمت کلمهٔ "انقلاب" در برابر ارتجاع و بورژوازی هم‌کاسه و وابسته دفاع می‌کردیم. حرف‌مان این بود که مشکل نه در انقلاب کردن علیه دیکتاتوری سلطنتی بلکه در انقلاب نکردن، در سرقت رهبری انقلاب توسط ارتجاع و در داعیهٔ بازگشت به ماقبل خمینی است. "انقلاب" جرم نابخشودنی فدایی خلق و مجاهد خلق بود. اما قیام ۴۰۱ این بساط را به کلی در هم ریخت و "کلمه" خود را تحمیل کرد. این واقعی و ضروری و حقیقی بوده و هست و خواهد بود. از این‌رو در جبهه خلق مرزبندی با شاه و شیخ در ”مرگ بر ستمگر“ فراگیر شد. وجوب تحریم و لیست‌گذاری سپاه پاسداران ولایت هم فراگیر شد. در مراحل بعدی قیام، ضرورت انحلال و درهم کوبیدن آن نیز خود را تحمیل می‌کند. معنا و مفهوم اپورتونیسم هم روشن می‌شود.

در قیام ۴۰۱ مقام زن هم با درهم شکستن زنجیرهای فئودالی-آخوندی می‌رود تا در میان انواع تعبیر و تفسیرهای طبقاتی و نظرگاههای استثماری، جایگاه حقیقی و ضروری خود را پیدا کند. این هنوز اول راه است. فقط خاطرنشان می‌کنم که در مقاومت ما از ۳۲سال پیش با مریم، زن انقلابی ذیصلاح مجاهد خلق هژمونی خود را در تمام پهنه‌ها و سطوح برقرار کرده و از آن زمان پذیرش این هژمونی شرط اعلام شدهٔ عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران و یک گام تاریخی در راستای نفی استثمار است. طبیعی است که غیر از آنها که این هژمونی را به چشم دیده‌اند، باور کردنش برای دیگران سخت است. تشریفاتی و فرمالیستی به نظر می‌رسد. چه رسد به این‌که چشم مردسالار مانع دیدن هم باشد. ایدئولوژی و نظرگاه جنسیت البته مرد و زن ندارد. زن هم باید از این ایدئولوژی که حاصل آن "زن" (زن در گیومه) به‌معنی ضعیفگی و عجز باشد، آزاد شود. بنابراین آنچه مجاهدین از آن سالیان با مریم تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک کردند و البته برچسب‌های فراوان هم خوردند، نیاز ایدئولوژیکی و تشکیلاتی آنها برای ماندگاری و جنگندگی و پیشرفت در بغرنج‌ترین و خطیرترین شرایط بوده و هست. جنبش و قیام خلق ما نیز در جریان تکامل و پیشرفت خود در تاریک‌ترین ادوار تاریخ ایران یعنی در برابر فاشیسم دینی و "سلطنت مطلقهٔ فقیه" به‌طور قانونمند و گام‌به‌گام در همین راستا حرکت می‌کند. البته در این مرحله تاریخی شعار سیاسی و اجتماعی ما برابری است و نباید آنچه را خاص آنهایی است که بر سنگ مزارشان آرمان جامعه بی‌طبقه توحیدی حک می‌شود، به سایرین تعمیم داد. اما به‌عنوان یک اصل، زن در هر حال به درجه‌یی پیش می‌آید که عنصر استثماری و بهره‌کشی کالایی پس زده شود.

خلاصه می‌کنم: شاخص برای ما، جنگندگی و مقاومت در برابر استبداد و استعمار و ارتجاع است؛ ضددیکتاتوری، ضد وابستگی و ضد بهره‌کشی است. در میهن ما و در شرایط ما، بدون این شاخص، شاه و شیخ و هم‌کیشان، آزادی را سرکوب و زن را در دستگاه فئودالی یا سرمایه‌داری به بند می‌کشند. مفهوم زندگی را هم در دستگاه نجنگ بر ضد مقاومت و بر ضد مبارزه و شهادت‌پذیری به یغما می‌برند تا ماحصلی جز تسلیم نداشته باشد.

برای اطلاع نسل جوان می‌گویم در سال ۱۳۴۴ که مجاهدین شروع کردند، روزگاری بود که شاه قرآن چاپ می‌کرد (قرآن آریامهر)، دو سال بعد در سال ۴۶ فرح پهلوی هم قرآن خاص خودش را چاپ کرد و در مقدمهٔ آن به خط خودش نوشت که سرفرازی او در زندگیش این است که "به خاندان مقدس حضرت رسول اکرم صلوات‌الله علیه و آله منسوب است!

یکی دیگر از کارهای شاه تشکیل سپاه دین بود. شاه در روز اول آبان ۱۳۵۰، همزمان با جشنهای ۲۵۰۰سالهٔ شاهنشاهی اعلام کرد که فرمان او در مرداد ماه ۱۳۵۰ برای تشکیل ؛سپاه دین؛ به مرحله اجرا گذاشته می‌شود.

اما خمینی در مهرماه ۱۳۴۱ یک دهه بعد از کودتای ۲۸مرداد با امضاء دعاگو "الداعی روح‌الله الموسوی" به "حضور مبارک اعلیحضرت همایونی" تلگراف می‌زد مبادا برخلاف احکام دین مبین او زنان حق رأی پیدا کنند و وقتی شاه به‌طور موضعی چند ماه عقب نشست خمینی در پوست نمی‌گنجید و آن را پیروزی بزرگی به حساب آورد و در آذر ۴۱ می‌گفت: "زن اگر وارد هر دستگاهی شد اوضاع را به‌هم می‌زند" .

در چنین شرایطی مجاهدین می‌باید حتی حساب کار خدایشان (نه فقط اسلام و قرآن و پیامبر و ائمه را که ۱۰ نسل پیاپی در مبارزه با خلفای ستمگر به‌شهادت رسیدند) با خدای شاه و شیخ جدا می‌کردند. به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران که مجاهدین می‌گویند مرزبندی ضروری خدای خلق و جبهه خلق با خدایان شاه و شیخ از همان روزگار است. آخوندها سالیان از ما می‌پرسیدند مگر خدا چه کم دارد که خلق‌تان را هم به آن ضمیمه و اضافه کردید؟ و ما می‌گفتیم خدا چیزی کم ندارد، ظلمه که همان ستمگران باشند، خدا و دین و آئین خدا را در غبار و زنگار استثماری و رسوبات طبقاتی فرو برده‌اند که باید زدوده شود. پس ما هستیم که نیازمند مرزبندی با ”بت‌خدا“ ی ستمگران هستیم. چون می‌خواهیم با آنها مبارزه کنیم و بجنگیم. به همین خاطر امروز هم می‌گوییم برای ما شاخص جنگ و مقاومت است و هر آنچه از آن آتش و جنگ بیشتر برای سرنگونی شیخ ستمگر بیرون بیاید.

آلترناتیو هم اگر در عمل و نه در حرف و لفاظی به دور از استبداد و وابستگی و از سرشت آزادی و استقلال و زحمتکشان برای عدالت باشد، برآمد همین جنگ و مقاومت است.

در سال ۱۴۰۱ چنان‌که دیدیم صنعت آلترناتیوسازی مجازی پس از خوابی عمیق و ۴۰ساله آمیخته با انکار تاریخ ایران در همان برهه، رواج پیدا کرد. اما دولت مستعجل بود. در بی‌خبری از قانونمندی‌های خدشه‌ناپذیر سیاسی و اجتماعی و تاریخی، ظن آن بودش که هستش دولتی!

آلترناتیو مثل یک ساختمان، آجرها و مصالح خود را می‌خواهد و قانونمندی خاص خود را دارد. با دود و دم و ادعا ساخته نمی‌شود. کتاب قطور شهیدان آزادی سخن می‌گوید. هر چند که در سانسور قرن، بنا بر سرپوش گذاشتن است. از زندانها و اعدام‌های دهه ۶۰ و سربه‌دارانش می‌گویند. ولی معلوم نیست چه کسانی بودند و چه می‌گفتند و چه می‌خواستند؟ اشباح بودند یا هویت مشخصی داشتند؟ خشونت‌گر و خشونت‌گرا بودند یا به دفاع از حقوق مردم‌شان و شرافت آرمانی و میهنی خود برخاسته بودند؟ چرا صد صد و هزار هزار جان فدا کردند؟ چرا؟ با کدام آرمان و کدام شعار؟ آیا راه آتشین آنها غلط بود؟ آیا باید تسلیم می‌شدند؟ آیا باید خواب و سراب اصلاحات می‌دیدند؟ آیا باید هیزم‌کش تنور جنگ ضدمیهنی با شعار فتح قدس از طریق کربلا می‌شدند؟ آیا باید به احضار ارواح محمدعلیشاه و رضا شاه می‌پرداختند؟! آخر بگویید زنگولهٔ سرنگونی را چه کسی و چگونه و با چه استراتژی و کدام تاکتیک می‌خواهد به گردن این رژیم درنده و وحشی بیندازد؟ از دورهٔ گذار بسیار شنیدیم اما نفهمیدیم چگونه باید از این رژیم گذر کرد؟ فقط فهمیدیم که باید ”مؤدب“ و عاری از ”خشونت‌“ باشیم!

ولی آیا این همانی قهر انقلابی با خشونت که چاقوکشی و دعواهای شخصی و قبیله‌ای را هم شامل می‌شود، منصفانه و عادلانه است و وجدان آدمی آن را می‌پذیرد؟ چگونه است که عملکرد آتشین امثال نوید افکاری، محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، مهدی کرمی و محمد حسینی را محکوم می‌کنند اما وقتی که آنها به‌شهادت می‌رسند برای عقب نماندن از قافله اشک تمساح می‌ریزند و حتی قربان‌صدقه می‌روند؟! لیکن در هر حال شلاق‌کش کردن مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی با برچسب خشونت‌گرایی برای کسب رضایت ملا ادامه می‌یابد.

البته بورژوازی و سوسیال رفرمیسم می‌تواند قهر انقلابی را که به‌گفته مارکس ”قابلة هر جامعهٔ کهنی است که آبستن جامعهٔ نوین باشد“ محکوم کند و یا از آن بگریزد. اما انگ ”خشونت“ خواه و ناخواه رله کردن خواست رژیم است.

ابراهیم یزدی رابط خمینی با ”شیطان بزرگ“ قبل از مرگش صحبت با خمینی در مورد مبارزه مسلحانه قبل از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی را بازگو کرد. یزدی گفت: ”ما راجع به جنگ مسلحانه صحبت داشتیم. در تیر ماه ۵۶ بعد از مراسم خاکسپاری شریعتی من به نجف رفتم و با ایشان صحبت فراوانی کردم. در آنجا ایشان با جنگ مسلحانه مخالف بود. علت را هم این می‌دانست که در یک درگیری مسلحانه، سازمانهای سیاسی- نظامی جلو می‌افتند، چرا که آنها تشکیلات دارند، اگر ما بخواهیم مبارزه را به این نقطه برسانیم آنها برنده می‌شوند و ما مجبور به تبعیت خواهیم شد“ . مجدداً با تخطی عمدی از دستور زبان فارسی، آیا ”ارتجاع کردن“ به جای انقلاب کردن را می‌بینید؟ محصولش هم صرف مکرر در مکرر فعل ماضی و همان بازگشت به ماقبل خمینی است.

چه خوب بود اگر رژیم خمینی اصلاح‌پذیر بود و یا گذار از آن نیازمند قهر و آتش نمی‌بود. ولی مگر استراتژی رویارویی با این رژیم را ما ابداع و تعیین می‌کنیم؟ اگر ما اختراع کرده‌ایم باید به دور انداخت. ما فقط می‌توانیم قانونمندی و خط مشی را جستجو و کشف و فهم کنیم. ارتش آزادی با کانون‌ها و شهرهای شورشی از همین جستجو ناشی شده و نه از خواست و خوشآمد یا طبیعت ”خشونت‌گرا“ ی ما. اگر به خواست ما بود کاش از روز اول همه چیز با خیر و خوشی از سر می‌گذشت و شاه سلطان ولایت، خودکامه و خون‌ریز و آزادی‌کش نمی‌بود.

در سال ۱۴۰۱ هم‌چنین از وحدت و ”همه با هم“ بسیار شنیدیم. اما کمتر شنیدیم که راه و قانون وحدت و اتحاد را به ما بگویند. آخر برای وحدت باید تضاد حل کرد. باید از دل تضادها عبور کرد. کاری که ۴۲ سال است شورای ملی مقاومت ایران بی‌وقفه به آن مشغول بوده و سنگین‌ترین بهای خونین را هم پرداخته است. دعوت به جبهه همبستگی برای سرنگونی استبداد مذهبی برای استقرار یک جمهوری دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت هم از سوی شورا در آبان ۱۳۸۱ منتشر شده و نیازی به تکرار نیست. فقط تأکید می‌کنم که کار ما موج‌سواری و میوه‌چینی و نان به نرخ روز خوردن نیست. والا زیر چرخ‌های ولایت خمینی که قدرت و سطوتش هزاران بار بیشتر از مدعیان کنونی بود، له و نابود شده بودیم. کار ما پیوند سیاست و شرافت است. مریم در آن اجلاس شورا چه خوب گفت که: هدف شورای ملی مقاومت نه کسب قدرت بلکه انتقال آن به مردم ایران است. طبق مصوبات شورا (در سال ۱۳۶۰) دولت موقت بایستی حداکثر طی ۶ ماه از طریق یک انتخابات آزاد، مجلس مؤسسان و قانونگذاری ملی را تشکیل دهد و وظیفهٔ انتقال حاکمیت تا آنجا که به دولت موقت مربوط می‌شود به‌محض تشکیل مجلس مؤسسان و قانونگذاری ملی پایان می‌پذیرد.

مسعود رجوی

۳۰ تیر ۱۴۰۲


دوشنبه، مرداد ۰۹، ۱۴۰۲

مسعود رجوی: دعوت از خامنه‌ای و رئیسی و اژه‌ای و دیگر جلادان و دژخیمان نظام به دادگاه کیفری بین‌المللی

 


مسعود رجوی -۷مرداد ۱۴۰۲

دعوت از خامنه‌ای و رئیسی و اژه‌ای و دیگر جلادان و دژخیمان رژیم به یک دادگاه کیفری بین‌المللی

شامل دادگاهی که قضاییه جلادان آن را برای کیفر مجاهدین اعلام کرده است

با بسی افتخار از ایستادگی و مقاومت و عملیات مجاهدین سربدار و مجاهدان سرموضع علیه فاشیسم دینی و با تأکید بر حقانیت و ضرورت هرآنچه تاکنون علیه دشمن‌ترین دشمنان مردم ایران کرده‌ایم

به‌عنوان نخستین مسئول مقاومت و ارتش آزادیبخش ملی ایران در جنگ داخلی با ارتجاع ولایت فقیه برای محاکمه در هر دادگاه و مرجع بی‌طرف بین‌المللی بار دیگر اعلام آمادگی می‌کنم

مقاومت ایران در هر حال حقوقدانان و وکلای بین‌المللی و نمایندگان پارلمانها را حتی برای شرکت در دادگاهی که رژیم می‌خواهد در قضاییه جلادانش برگزار کند معرفی می‌کند به شرط این‌که رژیم بهانه نیاورد، طفره نرود و از قبول آنها شانه خالی نکند

رژیم در حضیض انزوا و سقوط با ترتیب دادن دادگاه و دعوت از ما برای معرفی وکیل به زبان معکوس دیو و دد، به آلترناتیو خود اقرار می‌کند و آدرس می‌دهد

اگر غیر از این است هم‌چنان‌که دادگاه سوئد برای دو هفته در آلبانی برگزار شد، رژیم بلادرنگ باید موافقت خود را برای شرکت سردمدارانش در دادگاه بین‌المللی شامل دادگاهی که خودش برای محاکمه ما عنوان کرده اعلام کند

دادگاه بین‌المللی در یک کشور اروپایی با حضور وکلا و شاهدان طرفین به‌طور علنی برگزار می‌شود

هم خامنه‌ای و رئیسی و سرکردگان رژیم حرفهایشان را می‌زنند و هم بیش از ۱۰۰تن که از ما به محاکمه خوانده است.

تاکنون ۱۲۴تن از رهبران پیشین جهان موافقت خود را برای قرار دادن مسئولان قتل‌عام ۳۰هزار زندانی سیاسی در برابر عدالت و قانون اعلام کرده‌اند. ۹۰درصد سربداران از مجاهدین بودند.

هم‌چنین ۳۶۰۰قانون‌گذار در ۶۱پارلمان از ۴۰کشور جهان شامل ۲۹ اکثریت پارلمانی خواستار محاکمه و حسابرسی از سردمداران رژیم به‌خاطر جنایت علیه بشریت شده‌اند.

اکنون رژیمی که بارها از زبان سردمداران و قضاییه جلادان اعلام کرده است که اعدام مجاهدین سرموضع احتیاج به محاکمه و قانون ندارد بلکه به حکم خمینی باید در کوچه و خیابان و در هر کجا، سرضرب اعدام شوند

پس از ۴۲سال در یک فرار به جلوی مسخره از عدالت و دادگاه بین‌المللی از ما می‌خواهد ضمن یک ماه وکیل خود را معرفی کنیم تا به محاکمه بپردازد. دیر آمدی ای شغال بزدل و عمامه‌دار!

در بهمن ۱۳۸۷ گفتیم و تکرار می‌کنیم که: «هر گاه یک دادگاه بی‌طرف بین‌المللی بر طبق اصول و معیارهای شناخته شده حقوقی و قضایی در کار باشد، ما به رژیم آخوندی می‌گوییم: بفرمایید به دادگاه، خواهش می‌کنیم به دادگاه بیایید... ما هم آماده‌ایم و می‌توانید هر ادعایی را علیه ما مطرح کنید. من هم شخصاً آماده‌ام و از ولی‌فقیه ارتجاع دعوت می‌کنم اگر جرأت دارد بلادرنگ در یک محکمه بین‌المللی با حضور خود من حاضر شود».

در اسفند ۱۳۹۹ و شهریور ۱۴۰۰ هم من اعلام کردم: «از حضور در یک دادگاه بین‌المللی با شرکت خامنه‌ای و روحانی و ظریف و رئیسی در لاهه یا ژنو به‌غایت استقبال می‌کنیم. رژیم می‌تواند همه مدعیان و شاکیان را با خودش بیاورد. بنابراین اگر رژیم ریگی به کفش ندارد بلادرنگ باید موافقت خامنه‌ای و روحانی و سرجلاد قوه قضاییهٴ خود را برای شرکت در دادگاه بین‌المللی در لاهه یا ژنو یا هر دادگاه بین‌المللی دیگر تحت نظارت ملل‌متحد اعلام کند».

به خامنه‌ای می‌گویم یادش نرود هر چه شاهد و سند و مدرک دارد با خودش بیاورد از جمله دختر لاجوردی و پسر صیاد شیرازی و بقایای قاسم سلیمانی. نیری و اشراقی و پورمحمدی و مخصوصاً رئیسی هم باید جهت تصفیه حساب نهایی که پورمحمدی می‌گفت باید با مجاهدین انجام شود، حضور پیدا کنند.

اما اگر خامنه‌ای حسب المعمول جا زد و خفقان گرفت و باز هم خواهان معرفی وکلای ما طی یک ماه است وکلای من همانا بیش از ۸۰میلیون ایرانی در جبهه خلق به‌ویژه شورشگران و کانون‌های‌شورشی

جوانان دادخواه بلوچ و عرب و پیشمرگان کرد و نوادگان ستارخان و سردار جنگل و مصدق در سراسر میهن هستند

من در‌ دیکتاتوری شاه به اعدام محکوم بودم در دیکتاتوری‌ شیخ نیز نشان افتخار نخستین محکوم به اعدام را داشته و دارم می‌خواهم این شرف و افتخار را داشته باشم که مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم.

اگر پشت ارتجاع به استعمار و مماشات گرم است، در هر چه می‌خواهد بکند درنگ نکند

حرف ما یک چیز بیشتر نیست: آتش شعله برکش!

خلقمان با فرزندان رشیدش برای ما کفایت است

آنان که هم‌چون مریم می‌گویند می‌توان و باید ایران ماتم‌زده آخوندی را اگر قیمتش را بدهیم و عزمش را داشته باشیم به گلستان عدالت و آزادی تبدیل کرد.

سازمان مجاهدین خلق ایران، شورای ملی مقاومت ایران و کمیسیون قضایی البته حقوقدانان و وکلای بین‌المللی شناخته شده و نمایندگان پارلمانها را برای شرکت در هر دادگاهی که رژیم می‌خواهد در قضاییه جلادان برگزار کند معرفی خواهند کرد به شرط این‌که رژیم بهانه نیاورد و طفره نرود و شانه خالی نکند.

خامنه‌ای خودش در ۷تیر ۱۴۰۱ به صراحت اذعان کرد که از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ به بعد «در داخل کشور در خود این خیابانهای تهران جنگ داخلی بود» و مجاهدین «افتاده بودند به جان پاسدار کمیته و پاسدار سپاه. در تهران جنگ بود» رژیم پیوسته ادعا می‌کند مجاهدین ۱۷هزار از نفرات او را به هلاکت رسانده‌اند.

تفاوت البته با ۱۲۰هزار و ۱۰۰هزار شهیدان خلق ما، بسیار زیاد است. اما هم‌چنان‌که در اسفند ۱۳۹۹ گفتم تکرار می‌کنم:

«خامنه‌ای و رئیسی و دیگر سران رژیم اگر جرأت دارند با ما به یک دادگاه بین‌المللی بیایند. این ۱۷هزار نفر را که آمار می‌دهند و آن ۱۷هزار نفر فروغ جاویدان را هم که در آمارشان محسوب نمی‌کنند و ۱۷هزار نفر بعدی را هم که قرار است وارد کنند، همراه بیاورند! این روشن می‌کند که ۴۰سال است در ایران یک جنگ عظیم بین خلق و مجاهد خلق با رژیم دجال و ضدبشر جریان دارد».

جای خوشوقتی است که در اثر قیام و چهار دهه مقاومت پررنج و خون و سازمان‌یافته اکنون جهان تمایل روزافزونی به ایستادن در کنار مردم ایران و حقوق مشروع آنها برای دفاع از خود در برابر سرکوب، کشتار وحشیانه و جنایت علیه بشریت نشان می‌دهد.

در حالی‌که دنیا، حق مردم ایران و مبارزه آنها برای برقراری یک جمهوری دموکراتیک را به‌رسمیت می‌شناسد خامنه‌ای و رژیم پابه‌گور آخوندی آب در هاون می‌کوبند و از ما می‌خواهند وکلایمان را برای محاکمه در قضاییه جلادان معرفی کنیم.

قدری صبر کنید تا ببینیم قیام خلق شما را به محاکمه می‌کشد یا شما پس از یک ماه دربارهٔ ما «تصمیم مقتضی» می‌گیرید. «تصمیم مقتضی» را خمینی خون‌آشام گرفت و شما فرومایگان ادامه دادید. این تازگی ندارد، ‌آنچه تازگی دارد کابوس وحشت از سرنگونی و عوعوی سگ در نورافشانی و استمرار قیام خلق است

انقلاب دموکراتیک مردم ایران پیروز می‌شود

رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست



دوشنبه، مرداد ۰۲، ۱۴۰۲

یکشنبه، مرداد ۰۱، ۱۴۰۲

مسعود رجوی: خمینی ملعون و خامنه‌ای خود نخستین دشمنان قرآن و به تصریح قرآن هلاک کنندگان حرث و نسل و سردستگان قتل‌عام و تباهی و فساد در زمین هستند

 


مسعود رجوی

خمینی ملعون و خامنه‌ای خود نخستین دشمنان قرآن و به تصریح قرآن هلاک کنندگان حرث و نسل و سردستگان قتل‌عام و تباهی و فساد در زمین هستند سوزاندن قرآن حاصل عملکرد و جنایتهای آنها علیه بشریت است.

سوزاندن قرآن و انجیل و تورات به سود خامنه‌ای، مورد بهره‌برداری او و در خدمت ارتجاع و استعمار برای تفرقه‌اندازی و منحرف کردن اذهان به‌ویژه حاکمیت جمهور مردم در ایران است.

خمینی هم پس از زهر آتش‌بس و قتل‌عام زندانیان ما فرصت را علیه سلمان رشدی مغتنم یافت.

شنبه، خرداد ۰۶، ۱۴۰۲

مسعود رجوی ۴ خرداد ۱۴۰۲: یکی از مهم‌ترین محورهای جمعبندی قیام ۴۰۱ نقش فوق‌العاده مخرب بچه‌شاه و معرکه‌گردانان ارتجاع و استعمار با بوق و کرنای بسیار در این خصوص بود

 


مسعود رجوی- ۴خرداد ۱۴۰۲

یکی از مهم‌ترین محورهای جمعبندی قیام ۴۰۱ نقش فوق‌العاده مخرب بچه‌شاه و معرکه‌گردانان ارتجاع و استعمار با بوق و کرنای بسیار در این خصوص بود.

در ابتدای سال۱۴۰۱ از جعبهٔ مارگیری یک نظرسنجی بیرون آمد که می‌گفت اگر در ایران انتخاباتی آزاد برگزار شود ۳۹.۵درصد به بچه‌شاه و ۱۷.۴درصد به ابراهیم رئیسی، بچهٔ سیاسی ایدئولوژیک خمینی در قتل‌عام رأی می‌دهند.

طبق این آمار، انتخاب ۵۷درصد مردم ایران تعیین‌تکلیف شد! سپس در سراسر سال حلقات بعدی سناریوی زنجیره‌یی شاه‌پرستی در صحنهٔ سیاسی به نمایش درآمد و همگان به چشم دیدند.

واقعیت این است که ماحصل تمام نمایش‌های بچه‌شاه و حاجبان و جارچیان «دربار» مربوطه، به جیب شیخ ریخت و بس. والا جبهه خلق در برابر فاشیسم دینی معادلهٔ ساده‌تر و روشن‌تری داشت و یک‌دست بود.

چنین است که مقاومت ایران بر پایه «نه شاه نه شیخ» بر جبهه خلق پا می‌فشارد

دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۴۰۲

مسعود رجوی - ۳۱اردیبهشت ۱۴۰۲: بچه شاه بهتر از این نمی‌توانست همدستی شیخ و شاه و همدردی خود را با پاسداران نظام ثابت کند

 


مسعود رجوی-۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲

بچه شاه بهتر از این نمی‌توانست همدستی شیخ و شاه

و همدردی خود را با پاسداران نظام ثابت کند

وقتی قاسم سلیمانی سقط شد، عامدانه سکوت کرد. حالا برای عوامل تحت‌امر خامنه‌ای ضحاک دل می‌سوزاند و آنها را «سربازان جانباختهٔ میهن» می‌خواند.

حتی فرماندهٔ پیشین ناتو (ژنرال کلارک) اخیراً گفت کسانی که برای این رژیم کار می‌کنند باید «یونیفرم خود را برای ملحق شدن به تظاهرات مردم ایران پاره کنند».

لابد از دید بچه شاه ۳شهید اصفهان که رژیم می‌گوید حافظان امنیت را کشته‌اند «تروریست» بوده‌اند و رویش نشده سرهنگ پاسدار یکان ویژه و همدستان بسیجی را نیز «سربازان جانباختهٔ میهن» بخواند.

به جای آن، با جوانان آزادیخواه بلوچستان که هم‌چون آرش و با آتش مرزبانان واقعی میهن هستند، تلافی می‌کند و آنها را «تروریست» می‌خواند.

بچه شاه مجاهدین را هم «تروریست» می‌دانست و از موضع خائنانهٔ ضدملی و ضدایرانی به سود آخوندها و فاشیسم دینی از آمریکا درخواست می‌کرد مجاهدین در آن لیست باقی بمانند.

مقاومت ایران قبل از هر چیز از جامعهٔ بین‌المللی می‌خواهد، حق مقاومت و مسلح شدن و دفاع از خود فرزندان ایران را مانند جنگهای استقلال آمریکا و مقاومت‌های ضدفاشیستی به‌رسمیت بشناسند. اما بچهٔ شاه «بیزنس» پیشه کرده و در این بحبوحه درصدد است پول‌های بلوکه شده ایران را به جیب بزند. از دولتها می‌خواهد پول‌ها را به او بدهند تا صرف صندوق اعتصابات کند (البته با کمک برادران سپاه)!

با درود به جوانان آزادیخواه بلوچستان و با تکریم آیه‌یی که در مطلع اطلاعیهٔ خود نوشته بودند، در رابطه با برچسب‌ها و دشنام‌های شیخ و شاه و ساواک و سپاه، فقط از قرآن یادآوری می‌کنم:

وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْن

دلسرد و اندوهگین مباشید شما (با خلق‌تان) برتر و بالاتر هستید

شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۴۰۲

مسعود رجوی: درود بر مردم و جوانان تهران در ستارخان و دست مریزاد به برخاستن در برابر رژیم اعدام و قتل‌عام

 


مسعود رجوی: درود بر مردم و جوانان تهران در ستارخان و دست مریزاد به برخاستن در برابر رژیم اعدام و قتل‌عام

پیام به مردم و جوانان کرج به یاری خانواده‌های محکومین زیر اعدام در برابر زندان قزل‌حصار بشتابید

درود به مردم و جوانان شورشگر در اصفهان با خروش آتشین علیه جلادان

مردم تهرانپارس هم برخاستند. تهران شورشی‌ترین شهر جهان منطقه به منطقه، خیابان به خیابان و کوچه به کوچه برخواهد خاست

مردم و جوانان شورشگر در مشهد (وکیل آباد) برخاستند. آفرین بر شورشگران

مسعود رجوی: به‌روشنی پیداست که اعدامها سراسری است و محدود به یک شهر و یک استان نیست

 


مسعود رجوی ۲۸اردیبهشت ۱۴۰۲:

به‌روشنی پیداست که اعدامها سراسری است و محدود به یک شهر و یک استان نیست. گویا خامنه‌ای برای حفظ نظام از قتل‌عام زندانیان ما در سال۶۷ از خمینی سرمشق گرفته است. جوابش مسلح شدن جوانان میهن و شعله‌ور کردن آتش قیام است که خامنه‌ای می‌خواهد خاموش کند.



سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۴۰۲

مسعود رجوی: قرآن تصریح می‌کند پیامبر اسلام فرستاده نشده مگر رحمتی برای جهانیان


 

مسعود رجوی-۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲

قرآن تصریح می‌کند پیامبر اسلام فرستاده نشده مگر رحمتی برای جهانیان

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ (أنبیاء۱۰۷)

بنابراین اگر حرف خدا را ملاک و معیار قرار دهیم خمینی و خامنه‌ای که دشمن بشریت و مظاهر شقاوت هستند بی‌تردید در پیشگاه خلق و خالق در برابر عدالت قرار می‌گیرند

سب النبی مانند بی‌حجابی و بدحجابی بهانه و قیام خلق نشانه است

اما آتش و آتشفشان خشم خلق در راه است