جمعه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۸
مسعود رجوی - 3خرداد 1391
«... داستان مجاهدین... داستان شگفتی است. شاه و شیخ و به خصوص شیخ از هیچ چیزی کوتاهی نکردند... رژیم (شاه) فکر می کرد که وقتی بنیانگذاران به شهادت برسند دیگر نسل آنها منقرض خواهد شد، دیگر خبری از مجاهدین و اثری از آنها نخواهد بود، درست معکوس شد و حالا 40سال (از شهادت بنیانگذاران) گذشته که هر روزش با ترفندی و توطئه ای و حمله ای و تهاجمی همراه بوده است.
الحق و الانصاف مجاهدین هم از پا ننشسته اند و گام به گام خود را در مسیر پیشرفت و تعالی ارتقا داده اند...».
پنجشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۸
۱۰بهمن ۱۳۵۸: سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران تحت عنوان آینده انقلاب
🔸 روز ۱۰بهمن ۱۳۵۸ آقای مسعود رجوی در یک سخنرانی در زمین چمن دانشگاه تهران برای مردم و هواداران مجاهدین شرکت کرد.
🔸 روزنامه کیهان روز ۱۱بهمن ۵۸ نوشت: بعد از ظهر دیروز حدود ۲۰۰هزارتن بدعوت سازمان مجاهدین خلق ایران در دانشگاه تهران حضور یافتند. این مراسم بمناسبت هشتمین سالگرد شهادت احمد رضایی اولین شهید سازمان و بزرگداشت مجاهد خلق عباس عمانی که در روز ۲۸دیماه، ۱۲روز قبل از آن به دست چماقداران خمینی به شهادت رسیده بودند برگزار گردید.
🔸 در این مراسم آقای مسعود رجوی به سکوت مسؤلان حکومتی نسبت به حمله و هجوم مسلحانه عوامل ارتجاع به مرکز امداد پزشکی مجاهدین و تخریب آن محل که ۴روز قبل از آن صورت داده بودند اعتراض کرد و خواستار شد تا خمینی، نمایندهای را جهت بازدید از محل اعزام کند.
🔸 در پایان مراسم، یکبار دیگر چماقداران خمینی به شرکتکنندگان حمله کردند و به ضرب و شتم عدهای پرداختند.
دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۸
پیام مسعود رجوی به انقلابیون عراق – ۶بهمن ۹۸
به انقلابیون در میدان آزادی بغداد بهخاطر تعمیق مرزهای انقلاب و ارتجاع بر ضد بیداد و استبداد و تطهیر صفوف از دستنشاندگان رژیم فاشیسم دینی حاکم برایران تبریک میگویم.
با بیرون رفتن مقتدی صدر از صفوف جنبش، از شما چیزی کم نشد بلکه بسیار افزوده شد. در این داد و ستد بر شما بشارت باد.
فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ -
یکشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۸
فرازی از پیام مسعود رجوی - ۱۶ آذر ۱۳۸۸
باز هم دانشجویان دلیر و انقلابی بهپا میخیزند و قفل ولایت سیاه بر دانشگاه را در هم میشکنند و در خیابانها جاری میشوند. همچون سیل خروشان و گدازههای آتشفشان. این چنین از جرقههای ۱۶آذر حریق بر میخیزد و قبای مندرس حاکمیت ارتجاعی را فرا میگیرد. صدای رسای ملت ایران عالمگیر میشود که: «مرگ بر اصل ولایت فقیه».
مسعود رجوی - ۱۶آذر ۱۳۸۸
۴بهمن ۱۳۵۷: اولین سخنرانی مسعود رجوی پس از آزادی از زندان
🔸 مسعود رجوی تنها بازمانده مرکزیت اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران که همراه با آخرین دسته از زندانیان سیاسی به همت خلق قهرمان از شکنجهگاه های رژیم شاه آزاد شده بود، در روز ۴بهمن سال ۱۳۵۷ اولین سخنرانی خود را در حضور دهها هزار تن از مشتاقان دیدارش، در مسجد دانشگاه تهران ایراد نمود.
🔸 مسعود رجوی در این سخنرانی گزارش کوتاهی درباره ۱۴سال فعالیت سازمان مجاهدین خلق ایران و ۷سال اسارت و زندان به مردم ایران ارائه نمود.
🔸 رجوی بر حرمت کلمه آزادی تأکید کرد و انحصارطلبیهایی تحت نام اسلام را محکوم دانست.
شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۸
مسعود رجوی- قصه مزرعهی خوبیها - گزیده سخنرانی
مسعود رجوی: «... اجازه بدین ابتدا با قصهای، قصهی مردم ایران رو، من هم با قصهای آغاز کنم. کجایین بچهها؟ گوش بدین!
مزرعهای بود به نام مزرعهی خوبیها. کبوترها، مرغها، مرغابیها، اردکها، جوجهها! در آن بهراحتی و صفا زندگی میکردند. تازه آزاد شده بودند.
یک روز کفتارها اون رو محاصره کردند. عمامه سرشان بود. وای بر شما، وای بر شما! که با تمسک به لباس پیغمبر چه کردید! «کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ »؛ بزرگترین خشم رو بر میانگیزید!
بعد کفتارها آتش برپا کردند. توی آتش همه کبوترها، جوجهها و مرغها بایستی کباب بشن؛ مگر نه؟
از هیچ طرف، از هیچ طرف راه گریز نبود؛ به خدا نبود! تا آن موقع فقط کبوترها و مرغها نبودند. روباه و گربهها و خرگوشها هم بودند. روباههای دو رو، که بیشتر از زیر با کفتار میساختن یا حاضر بودند که بسازند. و گربههای دزد؛ که وقتی چوب مقاومت بالا میرفت، همشون پا به فرار میگذاشتن.
و خرگوشها! امثال اونهاییکه همیشه در تنپروری و خواب و در غفلت هستن؛ و نمیبینند که چه میگذرد! نمیبینند که کبوترهای خونینبال میلیشیای ما تا کجا پرپر شدند. صدتا، هزارتا، ده هزارتا، سی هزارتا، چهل هزارتا، بیشتر، بیشتر!
یک راه برای گریز از آتش خفقان بیشتر نبود؛ فقط باید پرواز میکردند در آتش! و فقط باید این دام و این توری رو که رویشان بود، جملگی با هم بلند میکردند. پس به هم پیوستند. ناخالصیها را زدودند؛ مرزهاشون رو اول از همه با کفتار و بعد با گربه و روباه روشن کردند؛ و بعد، سی تا بودند، «سیمرغ» شدند!
آی بچهها! تبلور این سیمرغ امروز در کجاست؟
به نظر من، در مریم!
گزیده ای از سخنرانی مسعود رجوی
مسعود رجوی: جای محمد حنیف، جای دیگر بنیانگذاران سازمان، جای سعید و اصغر خالی! بهویژه جای حنیف بزرگ، نخستین راهبر، راهگشا و مسئول اول من و همه مجاهدین، بالابلند دلبر گلگون عذار من، شیر آهن کوه مرد، برجستهترین رجل انقلابی تاریخ معاصر ایران، مربی و مرشد همه مجاهدان...
کجاست که شکوفایی بذری را که کاشته و بالندگی کشت و زرعی را که پیافکنده ببیند و غرق شگفتی بشود.
چهارشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۸
مسعود رجوی - مجاهدین چه میخواهند - گزیده سخنرانی
آره، آره آقا جون میزنن از ما میبرن، اصلاً اعلیحضرت رضا شاه کبیر میبره، اصلاً آریامهر از قبر زنده میشه، اصلاً امام ملعونه راحل برمیگرده. ما عقب میمونیم. به ما هیچی نمیرسه. ما مطرح نیستیم. مطرح هم نخواهیم شد. چند سال باز باید اپوزیسیون باشیم. آره آره آره، تا آخر عمر. من که تا آخر عمر اپوزیسیونم این رو خاطر جمع باشید.
در انتخابات ریاستجمهوری سال ۵۸، خمینی گفت، هر کی به قانون اساسی (یعنی منظورش ولایتفقیه) رأی نداده صلاحیت ریاستجمهوری رژیم را ندارد. نیم ساعت بعد من اطلاعیه دادم که خداحافظ شما. ما نیستیم.ما این کاره نیستیم.
الآن چه میگویم؟
اول روشن باشه از روز اول ما هیچی نمیخواهیم. ببین آقاجان هر کی میخواد بیاد تو ایران روی کار، خوب، ما ستادمون، آزادی بیان، آزادی اجتماعات و اینکه شکنجه و اعدام نباشه. همین. دو تا چیز.
هیچی نمیخوایم. هیچی از هیچکس. هر کی میخواد رئیس بشه هر کی میخواهد مرئوس بشه. هر کی میخواد انتخاب بشه.
خون شهدامون و رنج زندههامون و تاریخچهای که پشت سر گذاشتیم، بسا بسا بسا فراتر از این حرفهاست. مگر به خمینی چی میگفتیم؟
باشه آقا جون ما ریاستجمهوری تو رو نخواستیم. مجلست رو هم نخواستیم. ببین آقا جون، میگم اعدام و شکنجه نکن. آخه حق داشته باشم حرفم رو بزنم.
یا آقا میریم، بالاخره خونه یکی از شهدامون رو پیدا میکنیم. اگر نشد، اجاره میکنیم. اگر نشد، یادتون باشه قرار ما خاوران. محل شهدای قتلعام و اشرف و موسی. اونجا چادر میزنیم. هیچی نمیخوایم، هیچی.
پس قرار ما خاوران است. ببین آقا جان حقوق خلقم. دیگه دعوایی ما نداریم. بگذارید جلو بیفته. اگر آزادی رو مراعات کنه که چه بهتر، اگر آزادی رو مراعات نکنه، وای بهحالش. از روزیکه اگه مشت و گلوله بیاره، بازم هاکذا.
قرار است خسته بکنیم و خسته نشویم. ما مجاهدیم. ما که از قبل گفتیم کسی بیشتر مقاومت کنه از ما جلوی این رژیم زانو هم میزنیم. هژمونیاش را هم میپذیریم. با افتخار هم این کار رو میکنیم. هر کی از پس این آخوندها برمیاد، بسم الله.
لاکن اول روشن باشه، من آزادی بیانم را میخوام و آزادی خلقم. چرا؟ چونکه مجاهد خلقم.
مگر آمدم قدرت بگیرم. مگر آمدم حکومت بگیرم. مگر آمدم تو مسابقه فرصتطلبی شرکت کنم؟
مگر آمدم توی موج سواری شرکت کنم؟
اول روشن باشد که ما کی هستیم. روشن باشد که نسلمون و خطمون و سابقه مون و تاریخچه مون چیه.
نمیخوام، نمیخوام، نمیخوام، که جلو بیفتیم. اینطوری یعنی جلو بیفتیم.
با صدق و فدا آری.
ما یه مشت آدمیم. یه کارهایی بلد بودیم کردیم، همه هم از ما جلوترند. باشه. لاکن موج سواره میوه چین، فرصتطلب نیستم.
به بوسعید بالخیر گفتند که، مراجع زمانش، تو در مقابل ما پشهایی بیش نیستی. گفت من همون پشه هم نیستم. پشه هم خودتی.
ما آقا اشرفیان، پشه هم نیستیم. هیچی نیستیم. هیچی. بینام و نشان. چند ده نفر بودیم از زندان آزاد شدیم. حرفهای خودمون رو زدیم دیگه، تف کردیم بهریاست جمهوری خمینی که لازمهاش ولایتفقیه باشه و سرکوب خلایق. و خوردیم چماق و گلوله و شلاق و یکصد و بیست هزار شهید و آواره شدیم. آواره هم هستیم. هیچی نیستیم. پشه هم نیستیم. اما به خودمون مطمئنیم.
دیگه بالای سر مزار شهدامون که میتونیم بشینیم و حرفمون رو بزنیم. اگر حرف حق است، راه خودش رو باز خواهد کرد.
اشتراک در:
پستها (Atom)







